تبليغاتX
اندیشه
 
دانائی رنج می آورد
 

  یا رب از فقر معرفتی جماعتی منور الفکر پوسیده باور به تو پناه می برم از فقرکه محصول آن شازده خانمها و آقا پسرهای است که تصویر وارونه ای از آزادی دارند و با ندانسته ونداشته هایشان تیشه به شیشه بلورین آزادی میزنند .

دوستان شاید من اشتباه می کنم پس به وکالت از من در منصب قضاوت قرار گیرید وبه ساکن کم سوادی در گوشه ای دور افتاده  از این دهکده جهانی واگوئید که درکجای این کره خاکی میتوان ناله وامصیبتا در حق کسی سر داد که با قلم هویت فرهنگی ووجدان جمعی میلیونها انسان را به سخره گرفته و روزها است که گردغم واندو برهر کوی برزنمان پاشیده وحال به وقت  تاوان دهی عد ه ای خام اندیش زردفکر هم مسلکش به خاطر چندین روز باز داشتش از پایمال شدن شان و کرامت انسانی در ایران داد سخن سر میدهند.

 اما کاش می شد به این آزادیخواهان کم سواد یاد آوری کرد که مشرب فکری بزرگان شما که همان لیبرال دمکراسی است نیز گرچه غایتش رساندن آدمیان به حداکثر آزادی است برای آزادی حدود وثغوری مشخص کرده و آن ((فرد آزاد است به شرطی که آزادی او مخل آزادی دیگران نباشد))

  نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 22:33  توسط اکبر غیور  | 

حضوردر متن حوزه های اجتماعی به لحاظ  فراگیری وگستره آن می بایست لزوماٌ همزاد وهمراه با دقت و وارسی باشد از اینرو تلاش برخی از دوستان حوزه مطبوعات برای غیر عمد جلوه دادن اقدام روزنامه ایران وکاریکا توریست آن قبل از آنی که منطقی سنجیده برای دفاع از مانا باشد تلاشی است فرسایشی وبیهوده برای غیر عمد جلوه دادن رفتاری عامدانه اما تهی از معرفت نسبت به شرایط اجتماعی .آری اگر مانا و امثال او میدانست که هجمه فرهنگی نیز حدی دارد وانسان هزاره سوم وساکن دهکده جهانی نگرش جنس دومی مبتنی بر نگاه فرا دستی به خود وفرو دستی به دیگران را دیگر بر نمی تابد شاید هرگزدست به چنین خطائی نمی زد.اگر مانا می دانست که در گوشه ای ازاین دهکده والتر لیپمنی هست که از  مطبو عات بعنوان کتاب مقدس دمکراسی و ابزاری برای گسترش تفا هم وخلق همگرائی فرهنگی  یاد کرده است هرگز به خود اجازه نمی داد که چنین سرمایه ای را بیهوده و در راه حرمت شکنی ازحریمهای فرهنگی دیگران خرج کند. اما جرم او بقول توکا ندانستن است ومیتوان اورا به جرم ((عمد غیر علمی)) بخشید .البته بخششی که اسباب تعمیق شکاف قومی را بدست عده ای لمپن پست ندهد.

  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 22:24  توسط اکبر غیور  | 

دوست خوبم جناب آقای توکا نیستانی رنجنامه شما را در روزنامه اعتماد ملی خواندم بعنوان یک آذری هم ازحریم فرو ریخته وغرور شکسته شده همنوعانم در رنجم هم از غم صاحب قلمی در بند، پس در یاب بارغمی را که بر گرده من وامثال من سنگینی میکند غم دو سری که در یکسوی آن اشکهای شبانه مادری است برای فرزندی دربند که می خواهند برای ترمیم غرور خدشه دار شد ه تاریخی امان تمام کاسه وکوزه های آسمیلاسیون چندین ساله شونیزم فارس را بر سر او بشکنند و هم از خاطررنجیده مردمانی صبور که حرمت شکنی مانا جرقه ای بود بر خرمن صبرشان. اما من نیز به سهم خود از بزرگ مردان ترک زبان این دیار سرفراز می خواهم تا از خطای او در گذرند که گذشت از چنین خطای عظیمی در شان غیور مردان آذری است . به امیدی که باشد از این پس هیچ صاحب قلمی عرصه مطبو عات را جو لانگاه تاخت و تازش بر فرهنگها و قومیتهای دیگرنکند وبا قلم قداست هیچ فرهنگی را نشکند که نیاز ایران در چنین بحبوحه حسا سی همگرائی فرهنگی است نه واگرئی قومی وفرهنگی 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 16:16  توسط اکبر غیور  | 

                                      

 بدرود مردبارانی                                                                       

باتوآغازکردیم رجعتی با شکوه به مطالبات تل انبار شده خویش را وحال باگذشت هشت سال نمیدانم زبان به مدحت گشایم یا قلم به نقدت فرسایم که حس شرقی ام  بزرگ مردی چون تورابری ازنقد میداند وشایسته مدح وحق شهروند ی ام که توعمری در بازستانی آن ازاربابان قدرت رنج به هیچ بردی منصب را به میزان بهرمندایش ازقدرت مسئول می شناسدوپاسخگو.

نجیب مرد کویری قلم به نقد می کشم ازرنج ودردی که مصلحان کشیدند وتوبه تعبیر هزاران چون منی زبان درکام کنج عافیت اختیارکردی وترجمان تعبیرآنانی شدی که حضورواژهایت بخشی ازتئوری تاریخ گذشته توطئه اشان بود

فیلسوف شرق زبان به شکوه می گشایئم ازبی کفایتی آنانی که برای تسریع پروسه رفرم طلبی بر مناصب میانی گماردی وآنان به حفظ موقعیت خویش بیش از برنامه های تو ابرام و اهتمام داشتند وحال چندصباحی مانده به عمردولت مستعجلت از قافله می برند وبااصحاب قبیله پیمان می شکنند.

راوی رویش دوباره ام درفصل سرد ریزش میتوان از توباتوبسیارگفت و یقین داشت که کاسه صبر بزرگ مردی چون توفراخ تراززبان نقد تند چون منی است.

اما حال که حرامیان به حریم حرم دوست می تازند وحرمت میشکنند بایستی ازتو گفت و چون نقل ونبات ملامت شنید.

 ازتو که قدرت را به قدرتوان ووسع خویش ازدایره قرمزانتقاد ناپذیری بدراورده وانرابه کالای قابل نقدی تبد یل کرده ای تا یاس آفرینان بیش ازدیگران ازاین فضابرای تخریب معمارش استفاده کنند.

ازتوکه درمقابل اعتراض دانشجوی تهرانی که تورابه خروج ازسالن دعوت میکرد فروتنانه پاسخ دادی به رای شما آمد ه ام به رای شما نیزخواهم رفت تا به این جماعت شرقی بازگویی دمکراسی یعنی تحمل مخالف و مماشات با معترض.

از توکه در مقابل اعتراض دانشجویان به دفاع ازجما عتی پرداختی که قیامت قعودشان بودوفرازت فرودشان وکامت ناکامیشان وقصه مردی را برایشان خواندی که می گفت درپیش من ازمرگ مگویید زنده باد مخالف من

سید مظلوم ادبیات سیاسی امروزین ایران وامدارتوست واژگانی تازه که با حضورت سبزشد دولت تکلیف مدار.شهروند حق مدار. تحدید قدرت. قدرت پاسخگو. نسل پرسشگر. جامعه مدنی وبقچه ای پر ازواژگان سیاسی که داشت ازخا طرم رخت برمی بست وتو حضوری ماندگار بدانها بخشیدی.

بزگ مردا دردا که توان مابرای تحقق جامعه آرمانی ات کم بود وتو نیزشایدمی بایستی چون بزرگ فیلسوف آتنی برای خود جمهوریتی بنویسی و آرمانشهری بسازی تا کنت وکانت وروسوولاک وهمه وهمه بدانند که دین ودمکراسی تب سردنیست پارادوکس نیست بلکه روح وجسمی است که نیازمند راویان همسازی است نه منادیان ناسازی.

معمارگفتگو مردی ازدیارعشق وجنس تومیگفت وزن افراد به اندازه شدائدی است که درراه خلق کشیده اند وتوازاین بابت گران سنگی که گرچه دولتت آفتاب لب بامی است اما امیدوارم حضور سبزت درحافظه تاریخی ایرانیان مستدام باد

  نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 8:10  توسط اکبر غیور  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM