دانائی رنج می آورد |

بدرود مردبارانی
باتوآغازکردیم رجعتی با شکوه به مطالبات تل انبار شده خویش را وحال باگذشت هشت سال نمیدانم زبان به مدحت گشایم یا قلم به نقدت فرسایم که حس شرقی ام بزرگ مردی چون تورابری ازنقد میداند وشایسته مدح وحق شهروند ی ام که توعمری در بازستانی آن ازاربابان قدرت رنج به هیچ بردی منصب را به میزان بهرمندایش ازقدرت مسئول می شناسدوپاسخگو.
نجیب مرد کویری قلم به نقد می کشم ازرنج ودردی که مصلحان کشیدند وتوبه تعبیر هزاران چون منی زبان درکام کنج عافیت اختیارکردی وترجمان تعبیرآنانی شدی که حضورواژهایت بخشی ازتئوری تاریخ گذشته توطئه اشان بود
فیلسوف شرق زبان به شکوه می گشایئم ازبی کفایتی آنانی که برای تسریع پروسه رفرم طلبی بر مناصب میانی گماردی وآنان به حفظ موقعیت خویش بیش از برنامه های تو ابرام و اهتمام داشتند وحال چندصباحی مانده به عمردولت مستعجلت از قافله می برند وبااصحاب قبیله پیمان می شکنند.
راوی رویش دوباره ام درفصل سرد ریزش میتوان از توباتوبسیارگفت و یقین داشت که کاسه صبر بزرگ مردی چون توفراخ تراززبان نقد تند چون منی است.
اما حال که حرامیان به حریم حرم دوست می تازند وحرمت میشکنند بایستی ازتو گفت و چون نقل ونبات ملامت شنید.
ازتو که قدرت را به قدرتوان ووسع خویش ازدایره قرمزانتقاد ناپذیری بدراورده وانرابه کالای قابل نقدی تبد یل کرده ای تا یاس آفرینان بیش ازدیگران ازاین فضابرای تخریب معمارش استفاده کنند.
ازتوکه درمقابل اعتراض دانشجوی تهرانی که تورابه خروج ازسالن دعوت میکرد فروتنانه پاسخ دادی به رای شما آمد ه ام به رای شما نیزخواهم رفت تا به این جماعت شرقی بازگویی دمکراسی یعنی تحمل مخالف و مماشات با معترض.
از توکه در مقابل اعتراض دانشجویان به دفاع ازجما عتی پرداختی که قیامت قعودشان بودوفرازت فرودشان وکامت ناکامیشان وقصه مردی را برایشان خواندی که می گفت درپیش من ازمرگ مگویید زنده باد مخالف من
سید مظلوم ادبیات سیاسی امروزین ایران وامدارتوست واژگانی تازه که با حضورت سبزشد دولت تکلیف مدار.شهروند حق مدار. تحدید قدرت. قدرت پاسخگو. نسل پرسشگر. جامعه مدنی وبقچه ای پر ازواژگان سیاسی که داشت ازخا طرم رخت برمی بست وتو حضوری ماندگار بدانها بخشیدی.
بزگ مردا دردا که توان مابرای تحقق جامعه آرمانی ات کم بود وتو نیزشایدمی بایستی چون بزرگ فیلسوف آتنی برای خود جمهوریتی بنویسی و آرمانشهری بسازی تا کنت وکانت وروسوولاک وهمه وهمه بدانند که دین ودمکراسی تب سردنیست پارادوکس نیست بلکه روح وجسمی است که نیازمند راویان همسازی است نه منادیان ناسازی.
معمارگفتگو مردی ازدیارعشق وجنس تومیگفت وزن افراد به اندازه شدائدی است که درراه خلق کشیده اند وتوازاین بابت گران سنگی که گرچه دولتت آفتاب لب بامی است اما امیدوارم حضور سبزت درحافظه تاریخی ایرانیان مستدام باد
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|