تبليغاتX
اندیشه
 
دانائی رنج می آورد
 
          

فردای روزی که دانشجویان دانشگاه پکن به منظور اعتراض به فضای بسته سیاسی حاکم برچین در میدان( تین آنمن ) پکن گرده آمده بودند رسانه های عمومی جهان افزون بر بیشمار افرادی که دراین جریان کشته ،مجروح وبازداشت شده بود خبر از سرنوشت نامعلوم مردی دادند که به نشانه اعتراض می خواست سد راه حرکت تانکهای چینی بسوی دانشجویان گردد.

 روزنامه گاردین که به او لقب مرد تانگ داد خبر اعدام اورا 14 ساعت بعد از دستگیری به جهان مخابره کرد .روزنامه فیگارو مدعی است او هنوز هم زندانی است ونیویورک تایمز از عدم پاسخگوی سران حزب کمونیست چین در مورد سرنوشت مرد تانگ بعد از یک دهه ونیم به افکار عمومی جهان خبر می دهد.

(تین آنمن)  به واقع تصویر دراماتیکی از واقعیت عریان توسعه ناپایدار جامعه ای است در حال گذار که آموزه هایش امروزه بایستی درفرایند توسعه یافتگی کشورهای جهان سومی  مدنظر قرار گیرد. الگوی که مع الوصف در ایران نیز حامیانی  دارد .

باری گرچه در نگاهی پوپولیستی وعوام گرایانه توسعه ناموزون چین که مبتنی بر تمرکزشدید فعالیت درحوزه های اقتصادی و غفلت و واپسماندگی خود خواسته در حوزه های سیاسی وفرهنگی است می تواند متدی کارآمد در کوتاه مدت بنظر آید اما مسلما چنین رویکردی در دراز مدت قادر به حفظ تعادل پایدار هیچ جامعه ای بویژه جامعه بزرگ به مثل چین نخواهد بود کما اینکه ناکارمدی چنین راهکاری را درشوروی سابق به عینه دیدیم .

از اینرو مدل توسعه چینی آن هم بشرط بومی شدنش تنها می تواند بعنوان یکی از بیشمار الگوهای توسعه مد نظرصاحب نظران کشورهای پیرامونی قرار گیرد اما بازهیچ ادله ای گواه بر این ادعا نیست که الگوی اقتصادی یک جامعه بتواند سازوکاری منطقی برای برون رفت از مدار توسعه نیافتگی جامعه ای دیگر باشد

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:2  توسط اکبر غیور  | 

                                                                                 

دیشب در محفلی دوستانه بزرگواری که در کنارم نشسته بود درحال زمزمه جمله ای به عربی بود .جمله ای آشنا که من در کاغذ پاره ای در لابلای کتابهای خاک خورده دوران دانشجوئیم گم کرده بودم وشنیدن آن درآن محفل گیرائی عجیبی برایم داشت وبدین سبب از او خواستم به یادگار آنچه گفت در نیم برگی تقریرکند تا زین پس زینت بخش دلهای غبار گرفته امان باشد .

 او نوشت:جرجی جرداق(که من زیدان می دانم وبه احترام او تغییرش ندادم ) نویسنده مسیحی لبنانی اصل می گوئید**ما ذا علیک یا دنیا لوحشدت قواک زمن علیا بعقله وقلبه ولسانه و ذی فقاره**(ای دنیا ترا چه میشد که همه قوای خود را بسیج کنی وبه جهان هستی همچون علی فرزانه ای با آن عقل،دلداده ای با آن قلب وخطیبی با آن لسان وشیر مردی با آن ذوالفقار عطا کنی) وبه گمانم این حداقل برداشتی است از رادمرد جاودانه تاریخ که بشریت شیفته رادمردیهای وعدالت طلبیهای اوست و

خوشتر آن باشد که سر دلبران           گفته آید در حدیث دیگران

 باری چنان مطلع زیبای را نیاز به چنین مقطعی است که اطاله کلام ترسم گاه از ابهت مقام کاهد

اگر دنبال قاتل علی میگردید هرگز سراغ پسر ملجم نروید که او نه قاتل نه آمر،بلکه محصول  سیرت رادمردی است که شریعت ستون معیشتش نشد وجزء به تکلیفی که در ازل با الست داشت برمرکب چوبین قدرت ننشست.

 جرجی زیدان **علی قتله فی محراب بشدت عدله ** (علی در محراب کشته شدت عدالت خواهی خود شد).

 * امید آنان که به عادت از عدالتش دم میزنند عامل به ماهیت آموزه هایش باشند*

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 12:31  توسط اکبر غیور  | 

    

 زیبا ترین تابلو آفرینش ، شهریار شهر طوفانزده عشق ومالک ملک دل سلام  ُ،پری گیس سفید وخمیده قامت که به بلندای ذهن مشوشم دو نرگس مخمورت  نگران به پشت درمنتظر فرزند دیده مت ،ماندنی ترین واژه وخواندنی ترین ترانه درعصرهبوط آدمیت.براستی هیچ میدانی که انسان عصر آهن یکی ازاین بیشمار روز به نام تو کرده تا توان توجیه نامرادیهایش را اینگونه داشته باشد .

آسما نی ترین شعرهستی بر من ببخش که در چنین وانفسای برایت گل بوته ای از یاس آورده ام و توبه سخاوت دریای ات از پژمردگی گل یاسم بر جفای که یاس آفرینان درحقش روا داشته اند درگذر و بگذار این شرمگین پسر دم غنیمتی کرده واز شیرزنانی همچو تو یاد کند که دست وپا برغل وزنجیربه بند،اسیرباورهای گند یده جامعه ای مرد سالارند.

باری اگر رخصتی هست بگذار از نجیمه دختر محجوب پاکستانی یاد کنیم که تاوان احساس پاکش را با تاراج شرافتش به دست خشکه مغزان عشیره اش داد تا کم (سران) قبیله اش بدین سیاق آبرو داری کنند.

 یا از تارا دختر زیبا وتن تکیده افغانستانی که چند درهمی جواز تملکش بود به ملک شیخ یمنی ومهر تائیدی بر برده داری نوین شغالان انسان نما.

چرا دور در همین نزدیکی پشت دیوارهای ماتم زده شهرازفقیر دختری یاد کنیم که مستاصل از اعاده حداقل حقی است که انسان را بر تعین سرنوشت خود مختار میکند و ازاینرو می خواهد باز آفرین سناریو سرگروهبان ژاور قهرمان بینوایان هوگو برای گریز از پارادوکس زندگی اش باشد.

مبادا از یاد رود ناز دخترتهرانی که تاوان ابرام بر انتخابش را باچهره سوخته واسید شسته پرداخت .یا بیشمار زنانی که تن نازشان هر روز با تازیانه ابله مردانی نوازش میشود وباز این همه را می تابند ودم بر نمی آرند که مبادا بگسلد رشته ای که لزوما گسستنی است .

یا شفق که سوخت وساخت ودم بر نیاورد تا نشان دهد که گاه زن اسطوره مقاومت مردی است دربند.

شیرزن قرار براین بود که قلم در این روز به شاد باشت لغزد اما او نیز چون حصارتنگ زندگی ات رادید دل مرهمی برای تسکینت واگذاشت ورنجه گوئی برای رهائیت پیشه کرد،حال تو نیزبه کریمی در گذر از نا روائیهای که نامردان در حقت روا داشته اند و بکوش برای رخت بربندی سست باوری که تورا ضعیفه نامید وجنس دومت خواند که تو راز آفرینشی ونیازمان برای رویش .

اما چاره چیست پیشاپیش من نیز بسان همنوعان خوابزده ام در هزاره بیداری مجبورم به تکراراین واژه بی ماهیت ((روز مادر برتمام زنان صبور و مادران فهیم مبارک باد))

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 9:47  توسط اکبر غیور  | 

                                       

زین الدین زیدان درشمارمعدود فوتبالیستهای هنرمند یا هنرمندان فوتبالیستی است (بقول پله )که سالها است ازپشت جعبه جادوئی مارا میهمان و مسحورهنر نمایهای بی پایانش کرده است.موقر مرد الجزایری الاصل تیم ملی فرانسه که هم در مستطیل سبز وهم درخارج از این گود به الگوئی کامل برای اهالی فوتبال تبدیل شده است به یکباره در اواخرمسابقه فینال جام جهانی 2006 آلمان تمام  فتورمانهای زیبای و بیاد ماند نی اش را از یک دهه حضور پرشکوه در ذهن دوستدارنش به هم می ریزد. ضربه هولناک او برسینه ماتراتزی مدافع ایتالیای و زان پس اخراجش میلیاردها دوستداران دوآتشه اش رادر بهتی عظیم فرو می برد.فردای آنروز روزنامه گاردین می نویسد مدافع ایتالیای از اوایل مسابقه با جملات رکیک سعی در تحریک زیزو داشت ودرآن لحظه با تروریست خواندن او به صرف مسلمان بودنش اورا به واکنشی وادار می کند که شاید سالها از ذهن فوتبال دوستان زودوده نشود.

اما براستی رفتار کدام یک از این دو در خور نکوهش است؟

*هم کیش و درس آموخته مکتب ماکیاولیسم که چون او پا بر روی اخلاق میگذارد واز ابزاری کثیف برای رسیدن به اهدافش بهره می جوید.

* یا آنکه120دقیقه ترورشخصیت را بر می تابد ودر مقابل واژه(تروریست) دیگر تابی ندارد .

پی نوشت:زین الدین زیدان دیروز درمصاحبه با کانال ۵ تلویزیون فرانسه دلیل رفتار پرخاشگرانه خود را در فینال جام جهانی توهین غیر قابل تحمل ماتاراتزی به خانواده اش اعلام کرد . و گفت پشیمان نیست اما ناراحت است او از اینکه در آن لحظات بحرانی نتوانسته خود را کنترل کند از تمام کودکان جهان عذر خواست.

  نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 1:9  توسط اکبر غیور  | 

                                           

این مضمون جمله ای است که عزیزی دروبلاگ یکی ازدوستان بسیار ارجمندم برای نشان دادن تعصب وغیرت ایرانی خود درقبال برخی ازمدعیان دروغین آزادی بکار برده بود .اما نمی دانم چرا بعد از خواندن آن احساس کردم ازکنارچنین باورهای مسمومی بی تفاوت گذ شتن ترک مسئولیتی است که ما را نشاید وباید به هم یادآوری کنیم که با افکار فاشیستی نتوان به جنگ امپریالیسم وریزه خواران داخلیش رفت.ازاینرو لازم دیدم به قدر توان در این باب کم گویم ازیاران نکته دان بسیاربشنوم.

((ما برترین نژاد دنیائیم)) جمله ای است که برای اولین بار توسط دو دانشمند مردم شناس فرانسوی بنامهای استوارت چمبرلن وگوبینوبه منظور نشان دادن برتری وتفوق نژاد آریائی بر سایر نژادها بکار برده شد.تئوری نژاد پراستانه این دو بعدها دستمایه رشد ناسیونالیزم افراطی وسرمنشا پیدایش احزاب نازیستی در آلمان،فاشیسی در ایتالیا وفالانژیسم دراسپانیا گردید.احزابی که محصولش نظامهای سیاسی توتالیتروتمامیت خواهی گرد ید که سالها به زور سرنیزه وبا حکومت پادگانی بر آدمکهای خشکیده ای فرمان راندند که مردم نامیدندش.

باری تاریخ تکرار جمله فوق را بارها از زبان آدلف هیتلر،هلمر ،آیشمن(مسئول مستقیم امحاء یهودیان در جنگ جهانی دوم) ،موسولینی وارنستو کابالر(رهبرفالانژیست های اسپانیا)وبسیاری ازقصابان بزرگ تاریخ به یاد دارد.قتل54000000 انسان بیگناه در اثنی جنگ جهانی دوم،تبد یل قاره اروپا به تلی ازخاک و خاکستر،سلب وسرکوب مدید مدت آزادیهای مدنی توسط حاملین همین شعار به بهانه حفظ شوکت و اقتدارملی محصول آپارتایدی بود که سنگ زیر بنای آن توسط چمبرلن وگوبینو پایه گذاری شد .گرچه با سقوط دولت نژاد پرست آفریقای جنوبی گمان می رفت چنین نگرشی به انسان برای همیشه به آرشیو بی بازگشت تاریخ سپرده شود اما غافل از اینکه هنوز هستند نئو نازیها ی درآلمان ،راست گرایانی در فرانسه  وشونیست های درایران ... که در عصر عقلانیت با اندیشه ای سیر و سلوک می کنند که نگاه فرادستی به خود وفرودستی به دیگران جوهره اصلی آن است.

یاران مخلص گفتار اینکه ما نه فراتر از دیگرانیم و نه فروتراز آنان ما همشان وهمپایه آنانیم واگر تمایزی هست به نیم جو معرفتی است که حاملان آنیم .رنگ پوست،قومیت ،زبان،مکان ،جنسیت،نژاد و...نمی تواند فصل ممیز انسان ازانسان باشد زیراانسان راقبل از هرچیز انسان دیدن ودرخور تکریم دانستن و ذاتی نگری به انسان که هیچ کدام از این برچسبها را بر نمی تابد نیاز بشر امروزین برای داشتن جهانی امن هست

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 21:12  توسط اکبر غیور  | 

                                                                                                                                                                                                       

آبراهام لینکلن رئیس جمهور فقید آمریکا روزی در تعریف دمکراسی گفت که دمکراسی حکومتی است از مردم و برای مردم .دراین تعریف نغز و جامع اوآموزه های است که مع الوصف هم اسلافش که اینروزها داعیه دار نظم نوین جهانی اند  وهم تهی مغزانی قالب گرا دراقصی نقاط جهان من جمله ایران از درک ماهیت اصیل آن عاجزند. 

باری اسلاف او برخلاف نیای بزرگشان بد یهی ترین اصل دمکراسی(مردمی بودنش)را که  مبین روند تاریخی وتدریجی آن است از یاد برده ومیخواهند د نیای دمکراتیزه وباب میل خود  با بمبهای خوشه ای ، موشکهای بالستیک و قاره پیما واورانیوم ضعیف شده بنا کنند.غافل از اینکه پروژه ای کردن پروسه ای مدت دار بنام دمکراسی همراه با اشغال نظامی که این روزها در دستور کارتیم سیاسی نئو محافظه کاران کاخ سفید قرار گرفته است. سزارینی است سیاسی که بجای دمکراتیزه کردن جوامع به رشد بنیاد گرائی(فوندامتالیزم )خشونت، تروریسم وتشدید اختلافات قومی،مذهبی و... در گوشه و کنار جهان انجامیده است .

اما اگر لیبرال دمکراسی بعنوان خیر الموجودین مکاتب سیاسی وبقول فوکویاما در کتاب معروف(سرانجام تاریخ وآخرین انسان)جامع ترین نظام سیاسی بشری است وچنین اصلی امروزه مورد اجماع متفکران سیاسی است.پرسش بی پاسخ دراین بین مطرح میشود وآن تکلیف کشورهای جهانسومی دور مانده از قافله توسعه سیاسی است واینکه براستی چگونه وبا کدامین سازوکاری میتوان دل به توسعه چنین جوامعی که با موانع داخلی عمد ه ای در این زمینه روبرویند بست.گرچه صاحب نظران سیاسی اینگونه کشورهاهر کدام به فراخور بضاعت فکری خود ارائه گر راهکارهای متفاوت دراین زمینه بوده اند.اما به باور ما که متاثر ازآرای بزرگان عرصه جامعه شناسی سیاسی است یگانه راه برون رفت اینگونه کشورها ازچنین سیکل بسته ای دست یابی به غنای معرفت وباروری شعورهمگانی در پروسه ای است مدت دار که آن نیزگرچه نیازی بس مبرم به همگرائی واشتراک مساعی دارد اما تنها چنین فرایندی خلق زیرساخت های یک دمکراسی پایدارراممکن میسازد.

یاران درد آشنااز اینرو وباچنین بدیهاتی به من وامثال من حق دهید که در سلامت فکری و تعادل روانی کوتوله های کج فهم وعافیت گزینی که اینروزها خود درگوشه ای به راحتی لمیده و چشم به دمکراسی کادوئی چکمه پوشان عمو سام دوخته اند به دیده شک وتردید بنگریم.

 وبه آنان باز گوئیم که دمکراسی حقی ستادنی است که باید برای استیفایش تن رنجه کرد وهزینه پرداخت واگر شما رایارای پرداخت چنین تا وانی نیست همان به که با شرایط موجود بسازید و دم بر نیاورید و کلام مولایمان علی(ع) را آویزه گوشتان کنید که نیک داروی است برای چون شمای:( هرامتی درخور حکومتی است که برآن فرمانروائی می کند).

زیرا به باور ما که شاید نشات گرفته از خوی وخصلت شرقیمان باشد *زندگی در زیر لوای حکومتی ایرانی به فرض نا کارآمدیش هزاران بار به از تن در دادن به یوغ بندگی اجنبی*

وختم کلام(ان الله لا یغییرا ما بقومه حتی لا یغییرا ما با نفسهم)**خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر آنی که آن قوم خود سرنوشتس را تغییر دهد**

  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 0:43  توسط اکبر غیور  | 

                                                                                     امروزه برخلاف اعصاروقرون گذشته که مکاتب اقتصادی چون فیزیوکراتها و مرکانتلیستها زمین وذخایر طلا ونقره وگاه در برخی برهه ها سرمایه وانباشت آن را بعنوان موثرترین عامل در شتاب بخشی به رشد وتوسعه اقتصادی قلمداد می کردند. اینک با ورود انسان به هزاره سوم زندگی خویش و گذر از حیات صنعتی به فرا صنعتی ودر برخی جوامع به مصرف انبوه(والترروستو)واز عصر تکنولوژی به نانو تکنولوژی اطلاعات و داده های علمی یگانه عنصر حیاتی در رشد واعتلای جوامع قلمداد میگردد واین از عمده کار ویژه های نظام آموزشی است.

با چنین اوصافی از عصر کنونین شاید بتوان به نقش واهمیت ویژه مراکز آموزشی در قدرت یابی کشورها در عرصه های بین المللی پی برد. اما ساختار  آموزشی برای عمل به چنین مسئولیت خطیری نیازی بس مبرم به استقلال عمل در حوزه مسئولیت خویش دارد.این پیش شرط ساده بعنوان یکی ازبدیهی ترین معیارهای نظامهای آموزشی کارآمد در کشورهای توسعه یافته بصورت امری حیاتی و نهادینه شده درآمده است.

از اینرو در اینگونه کشورها شاهد کمترین حد دخالت دولتها در محیط های آموزشی هستیم و نظام آموزشی فارغ البال ازیکسو با تولید و تکثیرداده ها واطلا عات مورد نیاز ساختار به توسعه فنی جامعه مدد می رساند و از سوی بعنوان چشمان تیزبین جامعه به نقد وارزیابی ساختار بویژ به ارزیابی نوع عملکرد صاحبان قدرت می پردازد تا با مهار قدرت وکانالیزه کردن آن امکان سوءاستفاده صاحبان قدرت از قدرت را به کمترین حد ممکن رسانده وموجبات توسعه پایدار جامعه را فراهم آورد.

مع الوصف در کشورهای جهان سومی فضای حاکم بر نظام آموزشی با آنچه اجمالا بدان اشاره شد تفاوت ماهوی بسیاری دارد دراینگونه کشورها مناصب علمی وآموزشی ، داده ها وبرون داده های اطلاعاتی تماما براساس نیاز ساختار سیاسی ومتناسب با مقاصد ومنویات صاحب منصبان سیاسی تولید و تنظیم می گردد که ناگفته پیداست این نوع نگرش خود آفتی بس بزرگ بر سر راتوسعه جوامع جهان سومی قلمداد میگردد.

اما در کشور ما گرچه دوم خرداد نقطه عطفی هرچند کوچک در این زمینه به حساب می آید ودولت اصلاحات با برخی باز نگریهای درنوع تعامل خود با نظام آموزشی از جمله انتخاب روسای دانشگاها توسط هیاتهای علمی سعی در اعاده استقلال مرکز آموزشی داشت . اما با انتخابات دور نهم ریاست جمهوری وتغییر نوع رویکرد دولت به دانشگاها این حرکت نیز به مانند سایر اقدامات نیمه تمام دولت اصلا حات به وادی فراموشی سپرده شد،انتصابی کردن روسادانشگاها،بازنشستگی اجباری برخی از اساتید مبرز من جمله اساتید دانشگدهای حقوق وعلوم سیاسی تهران زنگ خطری است که محتمل است تا باز مراکز آموزشی را به ابزار صاحب منصبان سیاسی تبدیل کند.

لاجرم در این وانفسا وبا علم به ناکارمدی چنین رویکردی نسبت به مر اکز آموزشی اهتمام فرهیختگان،نخبگان ومتولیان امر می بایستی در تلاش برای جلوگیری از استیلای مجدد تبعیض مسلکی برموسسات آموزشی باشد . تا نظام آموزشی بویژدانشگاها با دوری از سیاست بازیهای رایج در کشورهای جهان سومی بتواند به رسالت سترگ خود عمل کند                                                                                                                   

  نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 12:37  توسط اکبر غیور  | 

                                  

سروقامتم گرچه باورش سخت است اما باور کن مرگ نهال نورس اصلا حات را.آری نیک می دانم که تونیز چون من دل به خرمی خرمن اصلاحات سپرده بودی اما باورکن که جز کم شماران راست قامت در قطار اصلاحات کسی نیست.

مرد بارانی باورکن گرچه من وتو را یارای شنیدنش نیست اما کودک همسایه نیزبراین باور است که ناخدای کشتی اصلاحات با راز ورمز دریانوردی آشنا نبود ونتوانست یا نخواست ازطوفان به ساحل امن دمکراسی رهنمو نمان سازد واز این روامروزها من وتو در سوگ عزیز مدنی خویش به ماسه های غم نشسته ایم.

سرسبزترین باورمی خواستم برای مردم دیارتان ازآرمانشهر افلاطونی تابلوئی نفیس از دمکراسی آتنی هدیه کنم اما حیفم آمد که فدیه بر آستانی برم که سرنوشت به حبه می فروشند واز کرده ها کاه واز ناکرده ها کوه می سازند.

کویری مرد نجیب، کاش می دانستیم که شیشه بلورین دمکراسی زود آسیب می بیند واز اینرو نیاز به مراقبتی مستمر دارد تا اینگونه چینی حساس اعتماد مردمی ترک برندارد.

اسطوره من قهرمان ستیز،در بهار اصلاخات همه یساریند حتی یمینیی ها وحال که خز ان اصلاحات رسیده صاحب منصبان بیشماری دیدم از حزب بید وبادکه یکشبه ردای نقاد کنده وقبای مداحی برتن نموده اند .

فیلسوف شرق خود بهتر از من وما میدانی که یاس وناامیدی آفت هر حرکت رو به رشدی است وامروز غبار یاس وناامیدی بر تن رنجور اصلاحات نشسته ونیاز مبرمی به دگردیسی وباز آفرینی داردودر این را بیش از همه چشم انتظار یاری توست به یاریش بشتاب که بزرگ مردان در سخت ایام بکار آیند.

ماندنی ترین با تو حرفهای بیشمار دارم از رادمردیهای مردان بزرگ ،از رشادتهای شیرزنهای جسور اما تقریر دراین باب را درحوصله این مقال نمی دانم ،اگر عمری ونفسی باشد با تو باز خواهم گفت ناگفتنی های بیشماری را

          

  نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 9:45  توسط اکبر غیور  | 

 

 

 در عصر قحطی اندیشه های نو آبی بود در کویر تفدیده اندیشه هامان ،جان تازه ای بود در کالبد نیمه جان و رو به احتزار باورهایمان بارقه امیدی بود درشب یاس و ناامیدی آرزوهایمان،و با او بود که اندیشه هامان جان گرفت و بوی تازه گی داد.براستی اوکه بود و چه کرد که اینگونه در ذهن زمان جاری است وقرین وهمساز با هر تفکر واندیشه نوی است.باری او روایت گر دین بود اما روایتی  نوبه دور ازهاله های سنتی زر و زور تزویر.بدین سبب ازهرسوآماج تیر های تهمت بودنه واپس گرایان دین گریز با او سرسازگاری داشتند،نه مدرنیته های دین ستیز او یگانه مردعرصه نواندیشی عصر خودبود وعجیب نیست که هردو طیف مخالفانش با وجود او کاخهای پوشالی آرزوهایشان رابر بادرفته می دیدندواز این رو به کم ازمرگ و ممات اندیشه هایش راضی نبودندغافل از اینکه او در ذهن زمان جار ی است وتا اندیشه هست نام او نیز خواهد بود.

  نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:54  توسط اکبر غیور  | 

به جرات میتوان گفت که او درزمره محبوب ترین سیاستمداران  ایران معاصراست.مهندس محجوب وآرامی که بیشمارانی را شیفته خلق و خوی خود کرده است.براستی رارزورمز محبوبیت او در چیست؟ شاید در تصویری باشد که تهی دستان جامعه از دوران زمامداری اودارند ویارفتار متواضعانه ای که هرگزرنگ ریاودیگرفریبی به خود نگرفت وشاید در نوع تعاملش بافرهیختگان ونخبگان جامعه بهرحال بزرگ مردآذری زبان عرصه معاصر سیاست ایران سرمایه نایابی است که هم حضورشوهم غیبت طولانی مدتش ازعرصه سیا ست با خود ناگفتنی های بسیار داشت

 

  نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 23:4  توسط اکبر غیور  | 

                                                                     

جام جهانی برای ما به پایان رسیدوحتی  فریا دهای نازدخترایرانی نیز برای صعود تیم ملی کارگر نیفتاد.امروز فوتبال نه یک ورزش بلکه ابزاری است برای تسخیر افکار عمومی. اگر برزیل بدهکارترین کشور جهان است شرایط بد اقتصادی آن همواره در سایه درخشش فوتبالیستهایش به وادی فراموشی سپرده میشود.باری اگر اکوادررا دیروز با قاچاق مواد مخدر می شناختیم امروز اکوادر حضورش در افکار عمومی را مدیون فوتبال نابش هست. ودریغ وصد دریغ که عرصه ورزش ما که متاسفانه می بایست دردست پیشکسوتان وخاک خوردگان زمینهای ورزشی باشد جولانگا ورشکستگان سیاسی است که با سوءمدیریت خود نتوانستند ازاین فرصت گرانبها اند ک استفاده ای بکنند.و فردا پا بر خاک وطن نگذاشته خواهند گفت تجربه گرانبهای بود غافل ازاینکه جام جهانی عرصه آزمون خطا نیست بلکه جولانگاه هماوردی یلان ورزشی به نام فوتبال است.وصد البته می بایست قبل از تمام این توجیهات بصورت علمی وکارشناسی در پی پاسخ دهی به این سوال اساسی برائیم که چرا درصد موفقیت ما در ورزشهای گروهی کمتر از ورزشهای انفرادی است وآیا این پدیده می تواند ریشه در ساختارهای فرهنگی جامعه ما داشته باشد.

  نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 10:11  توسط اکبر غیور  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM