ساموئل هانتینگتون در مجموعه آثار خود بویژه درکتاب موج سوم دمکراسی به ارائه چهره ای تاریک از آینده حیات بشری می پردازد به عقیده وی انسان قرن بیست ویک علی رغم میل باطنی اش میبایست پذیرای واقعیت گریز ناپذیرتنش زائی فزاینده در عرصه بین المللی باشد که وی از آن تحت عنوان تئوری برخورد تمدنها یاد می کند.
در تشریح این فردای ناخوشایند هانتینگنون دهه های آغازین این قرن را دهه همگرائی مابین تمدنهای میداند که از حداقل اشتراک زیر ساختی بویژه در حوزه فرهنگی برخوردارند.به باور وی این پدیده به نوزائی تمدنهای جدید با گستره ای وسیع منجر خواهد گردید .
از این مرحله به بعد فصل رویاروی این تمدنها برای تنازع بقاء فرا می رسد که ماحصل این رویاروی تفوق واستیلای فرهنگی بنام (فرهنگ اروپای آمریکای)بر صحنه های بین المللی است فرهنگی که زان پس به هدم وهضم بی رحمانه فرهنگهای معارض خواهد پرداخت.
این تصویر گری هانتینگتون از آینده بشری در حوزه ئئوریک در اواخر قرن بیست رقیب قدرتمندی برای خود یافت تئوری گفتگوی تمدنها که توسط رئیس جمهور وقت ایران سید محمد خاتمی ارائه شد وتوانست در اندک زمانی کوتاه ذهن انسان گریزان از خشونت را به خود جلب کند وضمن رد پیش فرضهای هانتینگتون که تحولات آتی حیات بشری را منتج به واگرئی فرهنگی آنها از هم می دانست مصر بر این اصل بود که تکثیر فزاینده اطلاعات،افزایش داده ها وبرون داده های ذهنی، رواج گفتمان مدنی بعنوان گفتمان غالب و... امکان هر گونه برخورد قهری فرهنگها وتمدنها ا ازآنها سلب میکند و به همگرائی بیشتر تمدنها خواهد انجامید.
اما مع الوصف با گذشت بیش از شش سال از این مجادلات تئوریک ، به مخاطره افتادن زیست بوم سنت به دلیل رشد مدرنیته درتمام حوزها به پید ائی بنیاد گرائی (فوندامتالیزم )بویژه در حوزه های اعتقادی انجامید ه پدیده ای که شاید یکی از عوامل موثروعلاقمنمد به رشد تنش در صحنه بین المللی است.
آغازین نشانه های این خشونت زائی نوین در عرصه بین المللی با حمله تروریستی القاعده به مرکز سازمان تجارت جهانی در نیویورک شروع شد وزان پس سخنان بوش رئیس جمهور آمریکا مبنی بر شروع دور تازهای از جنگهای صلیبی نشان داد که داشتن دنیای امن رویائی است که بدین زودی محقق نخواهد شد و آنچه روی میدهد قرابت ویژه ای با تئوری هانتینگتون دارد. وتلاش مصلحان برای خشونت زدائی از عرصه های خرد وکلان متاسفانه تاکنون به بار ننشسته است.
اینکه دنیای کم طاقت ما تا چه حد تحمل این همه تنش وخشونت را که گاه ریشه درفقر فرهنگی بازیگران عرصه بین المللی دارد را داراست پرسشی است که خود جای تامل دو چندان دارد.فقرمعرفتی که گاه برای رواج امنیت ناامنی را تجویز میکند برای رسیدن به صلح مبلغ جنگ افروزی است وصد حیف که رسوبات چنین واپسماندگی فکری را امروزه حتی در دیالوگهای محدود افراد عادی میتوان به وضوح دید.
برای صحت ادعای فوق کافی است سری به مجادلات کلامی در حوزه دنیای مجازی (اینترنت)بزنیم وبه وضوح دریابیم انسان هزاره سوم تا چه حدتوان تحمل اندیشه مخالف را دارد،چقدر با ادبیات تعاملی همگرا آشناست و چقدر رفتارش با پلورالیزم عجین است.
یک سوال وتمام براستی دنیای کوچک ما برای رهائی از این مصیبت فراگیر به کدامین سودا می بایست سر سپارد؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 22:37  توسط اکبر غیور
|

(آری به نیک واقفم بر این که حتی رویکرد امروزین دوستدارنت درقبالت با آموزه های که بدان پابندی وبر اساس آن سلوک میکنی فاصله بسیار دارد اما ببخش وبگذار بپاس 8 سال کرده هایت وبه تاوانش کشیده هایت در حقمان ،به شرح نامه ای پردازم که به وقت ترک مسئولیت برایت نگاشتم اما باز رخصتی برما که آرمانشهر تونقد بسیار می خواست ومع الوصف ما شیفتگان مدحیم )
باتوآغازکردیم رجعتی با شکوه به مطالبات تل انبار شده خویش را وحال باگذشت هشت سال نمیدانم زبان به مدحت گشایم یا قلم به نقدت فرسایم که حس شرقی ام بزرگ مردی چون تورابری ازنقد میداند وشایسته مدح وحق شهروند ی ام که توعمری در بازستانی آن ازاربابان قدرت رنج به هیچ بردی منصب را به میزان بهرمندایش ازقدرت مسئول می شناسدوپاسخگو
نجیب مرد کویری قلم به نقد می کشم ازرنج ودردی که مصلحان کشیدند وتوبه تعبیر هزاران چون منی زبان درکام کنج عافیت اختیارکردی وترجمان تعبیرآنانی شدی که حضور واژهایت بخشی ازتئوری تاریخ گذشته توطئه اشان بود
فیلسوف شرق زبان به شکوه می گشایئم ازبی کفایتی آنانی که برای تسریع پروسه رفرم طلبی بر مناصب میانی گماردی وآنان به حفظ موقعیت خویش بیش از برنامه های تو ابرام و اهتمام داشتند و چندصباحی مانده به عمردولت مستعجلت از قافله بریدند وبااصحاب قبیله پیمان شکستند.
راوی رویش دوباره ام درفصل سرد ریزش میتوان از توباتوبسیارگفت و یقین داشت که کاسه صبر بزرگ مردی چون توفراخ تراززبان نقد تند چون منی است.
اما حال که تبسم کشها به حریم حرم دوست می تازند وحرمت میشکنند بایستی ازتو گفت و چون نقل ونبات ملامت شنید.
ازتو که قدرت را به قدرتوان و وسع خویش ازدایره قرمزانتقاد ناپذیری بدرآورده وآنرابه کالای قابل نقدی تبد یل کرده ای تا یاس آفرینان بیش ازدیگران ازاین فضابرای تخریب معمارش استفاده کنند.
ازمرد راوی روایتهای نوکه درمقابل اعتراض دانشجویان تهرانی که او رابه خروج ازسالن دعوت میکرد فروتنانه پاسخ داد به رای شما آمد ه ام به رای شما نیزخواهم رفت تا به این جماعت شرقی بازگوید دمکراسی یعنی تحمل مخالف و مماشات با معترض.
از اسطوره بسیارقهرمان ستیزانی که در مقابل اعتراض دانشجویان به دفاع ازجما عتی پرداخت که قیامش قعودشان بودوفرازش فرودشان وکامش ناکامیشان وقصه مردی را برایشان خواند که می گفت درپیش من ازمرگ سخن مگویید زنده باد مخالف من
سید مظلوم ادبیات سیاسی امروزین ایران وامدارتوست واژگانی تازه که با حضورت سبزشد دولت تکلیف مدار.شهروند حق مدار. تحدید قدرت. قدرت پاسخگو. نسل پرسشگر. جامعه مدنی وبقچه ای پر ازواژگان سیاسی که داشت ازخا طرم رخت برمی بست وتو حضوری ماندگار بدانها بخشیدی.
بزگ مردا دردا که توان مابرای تحقق جامعه آرمانی ات کم بود وتو نیزشایدمی بایستی چون بزرگ فیلسوف آتنی برای خود جمهوریتی بنویسی و آرمانشهری بسازی تا کنت وکانت وروسوولاک وهمه وهمه بدانند که دین ودمکراسی تب سردنیست پارادوکس نیست بلکه روح وجسمی است که نیازمند راویان همسازی است نه منادیان ناسازی.
معمارگفتگو مردی ازدیارعشق وجنس تومیگفت وزن افراد به اندازه شدائدی است که درراه خلق کشیده اند وتوازاین بابت گران سنگی که گرچه دولتت آفتاب لب بامی است اما امیدوارم حضور سبزت درحافظه تاریخی ایرانیان مستدام باد

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 16:54  توسط اکبر غیور
|
دمکراسی فارغ از تمام عیب وایراد وارده بر آن ازدوران یونان باستان به سردمداری سقراط که آنرا حکومت ابلهانی می دانست که همواره در اکثریتند تا امروزکه کارلائل آنرا حکومت فرصت طلبها و شارلاتانها یا جیمیز برایس سیستم مشوق ریا کاری وعوام فریبی (پوپولیسم) میداند،بی بدیل ترین نظام سیاسی است. به گونه ای که بورنس با قبول معایب دمکراسی در مقام دفاع ازآن بر این نکته اشاره دارد که نقص ماشین دلیلی برای رو آوردن به استفاده از گاری نیست ونمی توان برای رهائی ازمصائب زندگی عصر مدرنیته به باز آفرینی فضای دوران غار نشینی پرداخت پس لا جرم درمان معایب دمکراسی نه تن در دادن به استبداد بلکه ابرام بر نوزائی آن وتلاش برای دست یابی به دمکراسی بیشتر است.
اما اینکه جوامع تا چه حد توانسته اند در مقام آفت زدائی از دمکراسی بر آیند خود مبحثی است جداگانه ونیازمند کنکاشی علمی اما به درازای تاریخ اندیشه های سیاسی صاحب نظران این حوزه هر کدام به فراخوربضاعت فکری خود در مقام غبار روبی از سیمای بی بدیل دمکراسی بر آمده اند من باب مثال کارل کوهن در کتاب (دمکراسی) براین باور است که* دیکتاتوران کوچک قادر به خلق دمکراسیهای بزرگ نیستند *وی به واقع با این سخن در تلاش برای ترسیم دور نمائی واقع بینانه ازموانع فرا روی فرایند دمکراسی خواهی در جوامعی بود که ما بین منش فردی شهروندان با آمال اجتماعی آنان فاصله ای بعید وجود دارد. به باور او در اینگونه از جوامع گرچه همه در مقام مقال وسخن داد از دمکراسی می زنند اما به پای عمل هیچ رفتاری که ملهم از دمکراسی واندیشه دمکراتیزه شده باشد مشاهده نمی شود.
دل بستگی شدید به قدرت و مخالفت با گردش آن، سفله پروری، منیت خواهی وتمامیت خواهی (توتا لیتریزم)،تقدم منافع فردی برمنافع جمعی در پای عمل،...همه وهمه بخشی از واقعیتهای اجتماعی کشورهای جهان سومی است که ریشه در رسوبات تاریخ استبداد زده ای دارد که سالهاست امکان اینگونه جوامع را برای رسیدن به دمکراسی پایدار از آنان سلب میکند.
درک این موانع امروزه عمق فقدان معرفت واقع بینانه به شرایط اجتماعی را برای برخی من جمله بنده در مواقعی روشن تر میسازد.باری روزی که در بحث با یکی از اساتید علوم سیاسی در مقام مخالفت با این باور آن عزیز برآمدم که معتقد بر این بود در جهان سوم زیر ساختها وظرفیتهای دمکراسی خواهی فراهم نیست چه برسد امید به داشتن آن، هرگز گمان نمی کردم که اندکی بعد خود به عینه خواهم دید که دفاع آن عزیز برخاسته از بسترمنطقی است واقع بینانه ونقد من بر این سخن ناشی از ذهن ایده الخواه وآرمانگرای دانشجوئی است بریده از واقعیت.
یاران در جامعه ای که خلق وخوی اکثریتمان هنوز رنگ وبوی از استبداد شرقی دارد.براستی آیا گام اول برای رسیدن به دمکراسی زودودن این زنگاره ها سنت و آزادکردن خود از قید وبند تمامیت خواهی وفزون طلبیهای فردی نیست.مخلص بحث اینکه درک چنین مسائلی امروزه در آدمی گاه نیاز به بیان این واقعیت را دو چندان میکند که* رسیدن به دمکراسی پایدار جزء از راه تمرین وتکرارملزومات آن در رفتارومنش فردی و آنگاه تعمیم آن به حوزه مناسبات اجتماعی امکان پذیر نیست* کاری که اینروزها داعیه داران دمکراسی کمتر بدان همت می گمارند

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 9:14  توسط اکبر غیور
|
(پرده اول اردیبهشت ماه ۱۳۷۶)
*بحبوبه تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری دور هفتم*
سید به رسم دیرین سخن با افسر جوانی که بغل دستش نشسته ساز میکند.
اهل کجائی ؟
...همین دور وبرها
سروانی یا سرگرد؟
...مشخصه
میشه مختصری از موقعیت نظامی اینجا رو بگی؟
...جزء اسرار نظامی است
وپرسشی دیگر واینبار
...حاج آقا من یک نظامی ام وحق ارائه اطلاعات به کسی جز ما فوقم را ندارم پس لطفا سوال نفرمائید.
همه همراهان از برخورد افسر جوان وسعه صدر سید در بهتی عمیق فرو رفته اند
آنکه افسر جوان با او اینگونه گستاخانه سخن می گوید یکی از چهار کاندیدای انتخابات زیاست جمهوری است.
لحظاتی بعد...
وقت دیدار مرد می است.
سید به پا می خیزد وقبل ترک اطاق
افسر جوان را به آغوش میکشد وبوسه ای گرم بر پیشانی اش می نوازد
حال همه همراهان عرق شرم افسر جوان را به وضوح می بینند
...
بعد از ظهرهمان روزدرحال ترک شهر
ماشین نیروی انتظامی به سرعت از کنار اتوبوس سید رد میشود.
ودر فاصله ای دور توقف میکند
...از دور چراغهای گردان ماشین نیروی انتظامی پیداست
کنار جاده افسر جوانی به حالت احترام نظامی بپاس مسافر بزرگ اتوبوس به سان ایستاده است.
(پرده دوم فروردین ماه 1384)
* پسین روزهای عمر دولت اصلاحات است*
ناخدای کشتی طوفانزده اصلاحات به دیدار نسلی شتافته که نه نقد بلکه جرات پرخاش یافته اند
در آن فضای ملتهب او از دستاوردها ،موانع ،بحران آفرینان ویاران نیمه راه میگوید...
اما سخت است اقناع نسلی ایده آلیست و عجول با منطقی رئالیستی
هرچه هست.
جلسه به پایان میرسد وبه وقت ترک سالن
غریو فریادهای دختری جوان که او را خطاب قرار داده به گوش می رسد.
مجری سالن ازارکست سالن میخواهد بنوازد تا نشود فریاد، کسی که بسیار شنید ست.
اما نجیب مرد آنان را به خاموشی فرا می خواند.
وگوش به نهیب های دختری می دهد که خود معمار رفتار اوست.
دختر او را خائن به آمال ملتش می خواند.
می خندد و میگوید حاضر است در وقت دیگر بشنود وپاسخ دهد که وقت تنگ است.
...
حال همه از سالن خارج شده اند جز سنگ صبوری که چشم به در
نگران دختری است که مبادا اطرافیانش برای او مزاحمتی ایجاد کنند.
اینک اوست وسکوت سرد حاکم برسالن ونسلی با هزاران سوال بی پاسخ...
پی نوشت(براستی آیا قدرت توانست در منش و شخصیت بزرگ مرد عرصه اصلاحات در این8سال تغییری داده باشد)

نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 11:5  توسط اکبر غیور
|