آقای احمدی نژاد در سفر به استان کردستان بصورت نمادین،نه به ضرب بلکه به لمس دفی پرداخت که جزء سازهای موسیقی کردی است، رفتاری که شاید نشانه ای از احترام او به آداب وفرهنگ اقوام کرد باشد وباب میل کرد وکرد زبان ایرانی قرار گیرد. اما این رفتار او سوژه ای شد تاعده ای که با احمدی نژاد مخالفند اما حوزه ای برای مخالفت خود ترسیم نکرده اند در بوق وکرنا کنند که بر باد رفت شان وجایگاه ریاست جمهوری در ایران.
باری همانان که ساکسیفون نوازی بیل کلینتون ورقص جرج بوش را نمادی از مردمی بودن صاحب منصبان نظام سیاسی آمریکا میدانستند امروزه به نقد رفتاری از احمدی نژاد پرداخته اند که در قیاس با سایر عملکردهایش به باور من نه درخور نقد بلکه میتواند اسباب مدحش باشد .
دولت نهم دولت پر هزینه و کم بازدهی است که میتوان به نقد محتوای برنامه ها وعملکردش پرداخت برنامه های که دولت فارغ از واقعیتهای جهان پیرامون درمقام اجرا و دیکته کردنش بر جامعه ایران است.
اما سلب مسئولیت از خود در حوزه نقد محتوای وپرداختن به نقد قالبی وشکلی نمی تواند با هیچ سازوکاری از در سازگاری درآید.شاید چنین سوء رفتاری ریشه در باورهای اجتماعی ما دارد که یا متنفریم یا شیفته ودرهر دو حالت بریده از واقعیت به بسط وتفسیر وقایع بر اساس میل وپیش زمینه ذهنی خود می پردازیم در حالی که انسان هزاره سوم بری از این دو حالت در مقام برخورد با واقعیتها نیازمند واکنش عالمانه ونقد منصفانه است.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 12:23  توسط اکبر غیور
|
توسعه پایدارمسیر پر فرازونشیبی دارد وجز باعلم به موانع ومحدودیتهای مسیر شاید به جرات بتوان گفت که نتوان مدید مدتی قدم فراتر از فعل خواستن پا پیش گذاشت از اینرو تبین دقیق این موانع وتلاش برای فرو کاستن از آثارزیانبارآن درفرایند توسعه یافتگی ازاهمیت ویژه ای برخوردار است.
عمده غایت در این نوشتاربیان یکی از موانع فرا روی جامعه ای کثیر المله بمانند ایران در طی مدارج ترقی است،باری رسانه های جمعی و وسائل ارتباطی که در کشورهای غربی به عنوان ابزاری برای کاستن از موانع ومحدویتهای پیش روی توسعه مورد استفاده قرار گرفته امروزه خود به مانعی اساسی درمسیر توسعه یافتگی جامعه ما تبدیل شده است.
همگرائی فرهنگی در جامعه ای به مثابه ایران نیازی است اساسی برای قدم گذاشتن در مسیر توسعه و قبول تنوع فرهنگی با تمام تبعات مترتب بر آن شرط اساسی برای حرکت در این وادی است ودر این راه می بایست تمام امکانات جامعه در راه فرو کاستن از واگرائی فرهنگی وبالا بردن سطح همگرائی بکار برده شود.
مع الوصف سالهاست که ابزار وامکانات رسمی وغیر رسمی این دیار آگاهانه یا نا آگاهانه در جهت تعمیق شکافهای موجود میان اقوام واقلیتهای قومی ومذهبی بکار برده شده است،پروسه مدت داری که هدف آن هویت زدائی از اقوام غیر فارس وهویت سازی کاذب در آنان است،تا بدین سیاق اقلیتی فزون خواه سیاست نگاه فرا دستی به خود وفرو دستی به دیگران را جامه عمل پوشاند.
غافل از اینکه انسان دانائی محور هزاره سوم دیگر بمانند دهه های قبلی اسیر دست وپا بسته تریبونهای رسمی نیست وگاه تز این علیل جماعت به آنتی تزی تبدیل میگردد که بجای افزایش حس ناسیونالیستی ملی به قومیت طلبی فزاینده در آنان می انجامد .
فی المثل صدا وسیمای که سالها مجری سیاستی شوونیستی بود که کار ویژه ای در حوزه فرهنگ جز آسمیلا سیون برای خود قائل نبود در ماجرای اغتشاشات اخیر آذربایجان پی به بی بنیانی چنین سیاستی برد وصدحیف این روزها جعبه جادوئی جای خود را به وبلاگهای قارچی و پیامهای کوتاه تلفن همراه داده است.
باری حجم بسیارعظیمی ازمطالب وبلاگهای قارچی وپیامهای کوتاه تلفنهای همراه به مهملات واراجیفی اختصاص یافته که حاوی توهین وتحقیر اقوام وقومیتهای ایرانی است و ناخواسته چنین سو رفتاری به تعمیق دو چندان گسستهای قومی در ایران خواهد انجامید و ترس بر این است که با چنین ناشی گریهای ابلهانه ای به مجموعه ای با هم وجدا از هم تبدیل گردیم ونیک فرصت پیشرفت به بد فرجامی پسماندگی در حوزه های سیاسی،اقتصادی و فرهنگی انجامد.
مخلص گفتار اینکه یاران سالهاست که دنیا با هم خندیدن را جایگزین برهم خندیدن نموده است وبراستی مگر ما تافته جدا بافته از دیگرانیم که نتوانیم از این ساز وکارها برای رشد سرزندگی جامعه وترمیم گسستهای قومی استفاده کنیم
پی نوشت(1) دوستان ریش دلم به نیش قلمم انجامید وشما بزگوارید وین نیش را بدان ریش خواهید بخشید.

نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 19:55  توسط اکبر غیور
|
به صحت وسقم آن کاری ندارم که آن نیز خود نشان از ضعف ساختاری سیستمی دارد که بسان مدیریتش شهرت ومحبوبیت عامه اش نیزجهشی است وکاتالیزورهای پیدا وپنهان دراندک مدتی فرد را بدان حدی از محبوبیت اجتماعی می رسانند که فرد فرصتی برای درک مسئولیت در موقعیتی این چنینی پیدا نمیکند.
اما آنچه این روزها در خور شماتت ومذمت همگانی است عملکرد قلیل جماعتی روان بیمار، درتعدی از حریم وجدان وحوزه اخلاقیات با پخش فیلم وانتشار عکس غیر اخلاقی منتسب به یکی از بازیگران صدا وسیما است.
سادیسم مسلکانی که بدین سیاق در پی آنند که اندک مخاطبی همچو خود برای خود دست وپا کنند واینگونه ذهن بیمار خود را با پرده دری ازحریم خصوصی زندگی دیگران التیام بخشند.
باری واپسماندگی فرهنگی که برخی از صاحب نظران علوم اجتماعی بعنوان یکی ازبیشمار مشکلات فرا روی جامعه ای به مثل ایران در هزاره انفجار اطلاعات و گسترش سیستمهای ارتباطی بر می شمارند این روزها به واضح ترین شکل ممکن در واقعه فوق رخ می نماید، پدیده زشتی که نشان از پیش لرزه های آتیه ای تاریک دارد ونیاز به آسیب شناسی علمی در این باب را دو چندان میسازد.
نمیدانم تا چه حد توانسته ام دراین باب به ایما واشاره مکنونات قلبی ام را عیان سازم اما دراین مقال بدین حد اکتفا نموده واز یاران به جد می خواهم که به قدرتوان و وسع خویش از گسترش چنین بدعت شومی جلوگیری نمایند که در غیر این اگر قدرت فاهمه هیئت حاکمه به مسدود کردن تمام شاهراههای اطلاعاتی بخش خصوصی دل رضا دهد به باور من حرجی بر آنان نیست .
پی نوشت (1) ازیاد نرفته یاد کنیم از اوج بی شرافتی کسانی که بدین سیاق کمر به لجن مال کردن آبروی دیگران بسته اند.

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 3:2  توسط اکبر غیور
|