تبليغاتX
اندیشه
 
دانائی رنج می آورد
 

زمزمه ها خبر ازسفری ناخواسته میداد و او می بایست قدم بر کهنه آبادی میگذاشت که دنیایش می نامیدند،آشفته وغمگین ودلخور از این سفر نزد خدا رفت و پرسيد : مي گويند فردا شما من را به زمين مي فرستيد ، امّا مهربانترین با من هیچ اندیشد ه ای من به اين كوچكي وبا این جثه نحیف و بدون هيچ مدد رسانی ، چگونه مي توانم به حرمانسرای پا گذارم که مهر به حبه می فروشند وعشق به هیچ می خرند .

باری براستی همه هراسم از این است که به ملک بازاریان مکاره جای بزرگت را چه کس پر خواهد کرد ودر زمهریرش به که پناه خواهم برد، خداوند لبخندی زد وپاسخ داد از ميان بیشمارخوبرویان ملکوتی برایت پاسبانی مهربان  به ناسوت فرستاده ام  ، او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد.

 كودك گفت :اما اگر شما دل رضا دهید من به دل خوشیهای ملکوتی راضیم  و میلی بدین سفر ندارم، که محتمل نتوان شادی اینجا را جای دیگر پیدا کرد،پس بگذار ذل رحمانیتت بیاسائیم و به پاس خوبیهایت آواز خوش هزار سردهم.

خداوند گفت : دل چرکین مباش که فرشته تو ، برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد و با تو از خوبیها خواهد گفت وازعشق خواهد سرود به وقتش هجای مهربانی به گوشت نجوا خواهد کرد،و گاه نیز باتو سفره دل خواهد گشود وازقناریهای در قفس خواهد گفت از شیران به بند از درد کودک همسایه که سخت آزارش میدهد. 

 كودك گفت :اما آنان با زبانی دیگر خواهند گفت ومرا یارای درکش نیست خداوند او را نوازش كرد و گفت : فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي ، در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه مهر بورزی ،عاشق شوی ،بخندی،پرواز کنی وگاه نهیب از دل بر آری تا کس نتواند پا بر آنچه من در تو به ودیعه گذاشتم و((کرامت انسانی)) اش نا میده ام بگذارد.  

 كودك دل نگران از این سفر پرسید بسیار شنیده ام که در آن دیر شغالانی در لباس انسان به تاراج همنوعانشان می پردازند و سر هر کوچه دل حراج می کنند وقلبهای سنگی می فروشند باری مهربان چه كس در این آشفته بازاراز من محافظت خواهد كرد ؟

خداوند ادامه داد : نازنینم غمین مباش فرشته ات حصاری ازمهر ودیواری از عطوفت به چهار سویت میکشد تا دزدان عاطفه، عطوفتت به یغما نبرند و به عشقت مبلغ تعین نکنند  وبازیچه بازار بوالهوسان نشوی گرچه در این سودا سر سپارد ونرد عشق ببازد.

 كودك با نگراني ادامه داد : امّا ندیدنت نیزبد مصیبتی است چگونه از تو دل برکنم وبه دیگرکسی سپارم که نشناسمش خداوند گفت : فرشته ات را زود خواهی شناخت واواز من با تو بیش از این خواهد گفت وراه رسم زندگی و زان پس هجرت آبرومندانه به سویم را به تو خواهد آموخت زیرا تو از منی وبه سویم باز خواهی گشت وآن کهنه رباط  که آهنگ سفر بدو داری ،معبر عبور است ونه مقر قرار.

 کودک در این حین قوت قلب یافته بود اما دل کندنش سخت می نمود ، ولی به پاس  صدايی مهربانی که او را از زمين ا فرا مي خواند چشم بارانی ودل طوفانی آخرین سوالش را پرسید:  براستی این همه گفتیم و به نسیان سپردم که او را من بایست چه بنامم : صدای گفت نام فرشته ات چه اهمیتی دارد. کودک گفت میخواهم اگر آنگونه که گفتی بود به ذهن نامش بسپارم وبه دل یادش حک کنم . به وقت سفر بود که خدا گفت صدایش کن( مادر)

در فیلم میم مثل مادر دیالوگی این چنینی رد وبدل میشد اما احساس کردم میشود در این حوزه زیباتر نگاشت پس این همه برگی تقدیم مادران                  ۲۰/۹/۱۳۸۵ اکبر

        

  نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 20:27  توسط اکبر غیور  | 

نمی خواهم وارد بحثهای آکادمیک درحوزه سیاست شوم اما بیان نکته ای در باب واقعیات حوزه سیاست را دراین مقال خالی ازلطف نمیدانم بدیهیاتی که فعالان عرصه سیاست معاصر ایران غافل از آن سالهاست به تنظیم معادلات درون سیستمی وبرون سیستمی  می پردازند.

*سیاست علم است* این جمله شاید تنها نتی از سمفونی عالم سیاست باشد که مورد توافق فعالان این حوزه فارغ از هرنوع نگرش است ولاجرم در صورت قبول آن می بایست به مباحث وموضوعات آن با رویکردی علمی پرداخت ودر مقام تبین وتفسیر واقعیات پیرامونی علمی اندیشید وعالمانه سخن گفت تا برون داده های فکری از حداقل اعتبار ومشروعیت علمی بر خوردار باشد.

مع الوصف وارداتی بودن نظریه ها وتئوریها در این حوزه وعافیت طلبی قاطبه مردم وبویژه آنان که خود را محق به حضور در این وادی میدانند از کسب حداقل معرفت سیاسی فضای سیاسی کشورهای جهان سوم را به گونه ای ترسیم کرده است که از بقال سر محل تا رفتگر شهرداری ومن نوعی در سلک مفسران سیاسی بگونه ای سخن می گوئیم که مخاطبانمان می بایست ذره ای در درستی آن به خود شک وتردید راه ندهند،قطعا" ، کاملا" ،حتما" تنها گوشه ای از شاه واژه های ادبیات سیاسی ماست.

با آداب دپیلماتیک در عرصه بین المللی،با گفتمان سیاسی در عرصه ملی ، با نقش قدرت در تنظیم مناسبات جهانی ، با سهم فرد از قدرت در تنظیم معادلات ملی ،با جهانی شدن در عرصه دنیای معاصر، با تکثر گرائی بعنوان سازکار مدیریت مدرن و... بیگانیه ایم ، همد یگر را یا سرسپرده می خوانیم یا مزدور ، برچسب زنی عادت دیرینه ماست. واین همه در حالی است که من ومن نوعی نه سیاست می شناسد نه قدرت، نه با محسنات پلوالیزم آشناست نه علمی به مضرات کورپراتیسم دارد که اگرغیر از این بود این همه ناراستی نقل بازار عرصه سیاستمان نمی شد .

 در دوران بلوغ نهادهای مدنی با رسالت راستین این نهادها وجنبشهای سیاسی نآشنائیم، احزاب سیاسی ما راس ساز است تا قاعده مدار، فمینیسم در قاموس ما چیزی جز مرد ستیزی نیست وعالمانه وعامدانه به فهم وارونه ای از فمینیزم پرداخته ایم که غایتش اعاده حق وحقوق پایمال شده زن در هر حوزه ای است نه مخالفت با هر آنچه که بوی مردی میدهد.

 با گردش ادواری نخبگان ناآشنائیم و ازاینرو با حس نوستالوژیکی برآمده از هزار توی تاریخ مجعولمان به قهرمان سازیهای افراطی می پردازیم وخود زانو به بغل منتظر قهرمانیم و آن کس را که خود داد به قهرمان ستیزی اش میزند قهرمان می نامیم، باری با تمام ارادتی که به سید بزرگوار دارم به جد معتقدم که هشت سال نیک زمانی برای بهرمندی از نبوغ هر صاحب منصب سیاسی است ولا جرم خاتمی هرچه بود گذشت وفقط میتوان از او به عنوان گران سنگ عرصه سیاست در تنظیم واقع گرایانه چشم انداز های توسعه یاری جست. باری باید قبول کرد که سیاست شاهراه  بودن و رسمی به یا دگار کشیدن وزان پس رفتن است نه کاروانسرای اقامت.

 یک جمله وتمام وعذر از اطاله کلام، سیاست علم است واظهار نظردر این حوزه نیازمند عالمان درد آشناست و اظهار نظرهای دگماتیستی رایج در ادبیات سیاسی ما نشانه ای بارز از بیماری فرهنگی است ونیک آن به که در پی درمانش باشیم  

  نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 20:9  توسط اکبر غیور  | 

 به قلم اسری بدون ویرایش

به نام خدا

سلام بر همه عزیزان

من پدرم را خیلی دوست دارم ولی پدرم همیشه برای من می گوید دخترم یک روز اگر با کامپیوتر بازی نکنم من را از دانشگاه اخراج می کنند. می گویم پدرجان تو باید از علوم سیاسی درس نه که بری با کامپیوتر بازی کنی.پدرم مدتی است روی کتاب را باز نکرده است اما به من می گوید برو کتابتو بخوان.من از پدرم سوال میکنم. پدرم پاسخ خوبی میدهد من از او تشکر می کنم من به پدرم می گویم آفرین او لذت می برد.پدرم ومادرم راخیلی دوست دارم آنها خیلی زرنگ هستند.پدرم ومادرم آن قد به دانشاموزان ادب داده است دانشاموزان خیلی زرنگ هستند مثل پدر ومادرانها هم می توانند مانند پدر به انار جمله بسازند.وجمع وتفریق بدانند

  باتشکر :اسری

( تمام حق وحقوق این اثر متعلق به اسری است)

  نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 19:5  توسط اکبر غیور  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM