اعدام صدام نشان داد که دیگر دنیا محل امنی برای دیکتاتوران وجنایتکاران نیست، وزین پس صدام، میلوشویچ،پینوشه و...با تقیَد به هرادله ای وبا تمسک به هرمنطقی توان توجیه جنون سیاسی خویش را نخواهند داشت. شاید اعدام صدام ولحظه فروپاشی فتورمان ترسناک او، برای جهان نوید دورانی باشد که دیگرزین پس هیچ سیاستمداری انسان را کالا ودر مایملک خود فرض نکند و بداند که انسان ،انسان است وبا او به مثابه یک انسان می بایست معامله کرد، باری صدشکر به سرآمد خواب خوش مستی مستوران قدرت، که برای ارضاء جنون سیاسی خویش فوج فوج انسان سربریدند وآنگاه آسوده از عمل به گنده کاریهای سترگ خویش و فارغ از هرگونه پاسخ دهی بر منصب چوبین قدرت نشستند و براحتی لمیدند.
شاید صدام آندم که حکم به قتل هزاران عراقی بیگناه میداد که یگانه جرمشان به دید صدام ناسازی با ساز ناموزون حزب بعث و تخطئی از اوامر ملکوانه او بود . هرگزخیال نمی کرد دست قضا او را به پای چوبه داری خواهد برد که خود سالها در آنجا جان واندیشه مردمان عراق به بند کشیده بود و میخواست بدین سیاق مردم عراق کار قیصر به قیصر واگذارند.
واما من رویکرد این چنینی به قصابان سیاسی را نمی پسندم ،زیرا میشد اورا زنده نگه داشت وازاو خواست هر روز به فیلم جنایاتش در جنوب عراق ، به بدرفتاریهایش با مخالفان،به اجساد تل انباره شده کودکان حلبچه ای، به گورهای دسته جمعی ،به ناله مادران داغدیده ایرانی ، به معصومیت لاله های پرپر شده باغ همسایه نیم نظری کند واگر جنونش فروکش نمود، بفهمد عمق ظلمی را که درحق خود ودیگران کرد.
اما چه میشود کرد،جنایتکاران هماره سناریو نویس باقی نمی مانند تا به دلخواه سرنوشت رقم زنند وصدام این بار خود سوژه سناریوی شد که سالها علاقمند به تکرارآن بود، و در این وانفسا فقط میتوان دل بست به این که مرگ او آئینه عبرتی باشد برای آنان که به صد حیّل، پا بر روی کرامت انسان میگذارند،قمه وغداره میکشند تا از ملک مرداب بسازند وآنگاه بر مردگان حکومت کنند،سیل خون به راه اندازند تا کاکتوس قدرتشان بارور گردد ودراین همه غرقند وغافلند از روزی که اوج ترحم مردمانشان در بستن شالی است به گردن ،تا طناب دار خط بر گلو ی نازشان که نوازنده سالها شیپور استبداد بود نیاندازد.

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:39  توسط اکبر غیور
|