باری دیروز،اندکی مانده به فصلی نو از کتاب تاریخ شرقی ترین مردم دنیا، قلیل جماعتی ایده آلیست خبرازاتوپیانیزمی سیاسی میدادند که درآن اصحاب خرد از هر مسلک وآئین برسر میز منطق ومعرفت کبری گویند وصغری آورند وزآن پس میوه بصیرت برچینند، و مدیریت ملک بر مدار چنین استنتاجی نهند.لیک چومقصود به حاصل گردید وکشتی امید برساحل مراد لنگر انداخت ...
پس اندک زمانی بعد پراگماتیست های عرصه سیاست کار به تکنو کراتهای دانه درشتی واگذاردند که ماحصل بودنشان بر مناصب قدرت و اوج هنر زمامداریشان تحفه ناموزونی ازرشداقتصادی بود که فاصله از مریوان تا بهرمان داشت.
و زان پس عرصه به سردار بی سرباز نیک سیرت وخوش مشربی رسید که گفتمانش بوی تازه داشت باری بوی کلام او یادآور مدنیتی بود که بر پایه پرسمان شهروند وکرامت خلق وحق مشروع مخلوق وتکلیف حاکم بنا شده بود.لیک نجیب مرد کویری نمی دانست این همه کاربه یک تن ناید ویاوران راه تا دم دردروازه قدرت چنین بودند وچون بر مرکب چوبین قدرت نشستند .از قافله بریدند وبا اصحاب قبیله پیمان شکستند وبه اغمای فرو رفتند و در باد خردادی خوابیدند که تنها ادبیات فقیر نواز مردادی دولت نهم توانست آنان را از کمای سیاسی خویش بدرآورد .
وحال فصل نو،عرصه جولا نگاه ایده آلیست های تئوکراتی است که قول قرار بر این دارند تا سفره خلق آذین کنند وطلای سیاه برمعاش ومعیشت مردم تزریق نمایند وبه هر کوی وبرزن داد زنند که وای مردم تا بدین دم (دارای) شما را که برد و چه کرد، لیک چو چرخ بر مدار مرادشان نچرخید ،قدرت باد آوردها نام ثروت باد آوردها را به باد نسیان سپردند و برای خلق نسخه ریاضت پیشه گی تجویز نمودند وبنا بر این اسلوب کج نهادند تا با دنیا نسازند بل بدین سیاق دیار بسازند.
وفردا...
باری چه میشود کرد جز براین که روبه به دادار دادرس آوریم واز او به صد نیازبه مدد اهل راز بخواهیم که کار ملک به غیر ناگذارد و امر به سامان سازد که او سازنده هر ساز ناسازی است.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:2  توسط اکبر غیور
|
عادت به اطاله کلام ندارم که سخن راستین در (قله و دله) اما نوشتار فوق ایجاب میکرد کمی ریشه ای تر به انقلاب اسلامی ایران بنگریم پس یاران میدانیم اطاله کلام را به طبع بلند خویش خواهید بخشید که به غیر این از شما انتظاری نیست
چرائی انقلاب
اینکه انقلاب زائیده اصلا ح ناپذیری سیستم سیاسی حاکم بر جامعه است در آن شکی نیست،عدم امکان اصلاح جامعه از راههای دمکراتیک ومسالمت آمیز همواره افکار عمومی را به سوی تخریب بنیانهای نظم عمومی از راههای خشن سوق میدهد،اما در ورای این واقعیت محرز، برخی از علمای سیاست عواملی غیر از این را نیز در بروز و پیدائی انقلاب موثر میدانند،نارضایتی عمومی ازوضع موجود،د اندیشه های سیاسی جایگزین،وجودرهبر کاریزماتیک و روحیه انقلابی اکثریت جامعه را این دسته ازعلمای سیاست شروط لازم برای انقلاب میدانند. در واقع انقلاب فرایندی است که ریشه در عوامل مختلفی دارد که هریک در برهه ای خاص شتابی بر حرکت انقلاب میدهند.اما اینکه پنج شرط فوق الذکر در پس اندیشه های انقلابیون ایران بوده یا نه در آن هیچ شکی نیست ولی بنا به دلائلی که بعدا به ذکر آن خواهیم پرداخت در مورد علل وبروز انقلاب اسلامی ایران اندیشه ها دیدگاههای بسیاری وجود دارد که ما در این مقال اندک به ذکر مختصری از هر کدام خواهیم پرداخت.گرچه بحث اصولی در این حوزه نیازمند یک مطالعه سیستماتیک وعلمی است تا لااقل محافل روشنفکری را از تشتت آرا در این حوزه باز دارد اما تا رسیدن بدان وادی وگسستن از این پریشان فکری در مورد انقلاب اسلامی ایران ذکر دیدگاهها مختصری اراین نظریات خالی لطف نیست
الف) تئوری توطئه :
اینگونه نگرش به انقلاب ایران وامدار ادبیات مارکسیستی است که در پس هر واقعیت اجتماعی وجود یک عامل توهمی رابه عنوان تاثیر گذار ترین عامل واجب وضروری میشمارد،بر اساس چنین رویکردی به انقلاب اسلامی ایران ، انقلاب ایران نه نیاز جامعه ایران دهه 50 ، برای خروج از مدار توسعه نیافتگی بلکه معلول ترس و واهمه نظام سرمایه داری از آگاهی طبقه کارگر و وجود زمینه مساعد برای یک انقلاب پرولتاریای در ایران است. از اینرو غرب برای ممانعت از وقوع یک انقلاب کارگری وعدم تحقق جامعه آرمانی مارکس در ایران به تغییر ساختار سیاسی با پشتیبانی نهاد روحانیت پرداخت . در نگاه اینان شرایط بد اقتصادی وشکاف اقتصادی عمیق ما بین مردم در دوران رژیم پهلوی که در صورت سیر طبیعی خود به یک انقلاب سوسیالیستی می انجامید، با دسیسه چینیهای غرب وتلاش برای قطع این پویش مادی تاریخ، زمینه را به گونه ای فراهم کرد که ایران را از ورود به مرحله قبل از انقلاب مارکسیتی در امان نکه داشته شود.برچنین اساسی انقلاب ایران دارای چنان تاریخ دور ودرازی نیست ، بلکه نقطه آغازین این حرکت از فردای روزی شروع میشود که شهرداری تهران به تخریب خانه های حاشیه نشینان پرداخت واین جرقه کافی بود تا قشر کارگر بر علیه نظام سرمایه داری و رژیم حافظ چنین سیتمی بپا خیزد وبا پیروزی در بهمن 1357 بر ساحل امن مالکیت عمومی برمنابع تولید وجامعه بی طبقه لنگر اندازد. این رویکرد به انقلاب ایران از سوی وابستگان رژیم پهلوی به ویژه شخص شاه نیز بارها طرح گردید وی انقلاب ایران را نتیجه ترس غرب به ویژه آمریکا از روند توسعه در ایران میدانست، شعار ژاپن دوم و ژاندارم منطقه شاه به عقیده وی غرب را به این فکر واداشت که دیگر توان دیکته کردن منویات خویش را بر او ندارندو چاره در اجرای سیاستی است که منجر به تضعیف ونهایتا سقوط شاه گردد .از اینرو فشار غرب به منظور اطلاحات ارضی، انقلاب سفید وفضای باز سیاسی همه و همه تلاشی است به منظور ایجاد بحران در رژیمی که غرب دیگر آنرا نه یک اجیر گوش به زنگ بلکه رقیبی قدرتمند در منطقه میدانست. که داشت به مانعی بزرگ بر سر راه توسعه طلبی غرب در منطقه تبدیل میشد.آنگونه که شاه در خاطرات خود نیز غرب را یگانه عامل در شکست خویش از انقلابیون میداند که نتوانستند ایران قدرتمند را تحمل کنند .
ب)مدرنیزاسیون عامل انقلاب
انباشت سرمایه در ایران دهه 50که محصول افزایش بی سابقه قیمت نفت در بازارهای جهانی بود رژیم را واداشت تابه مدرنیزاسیون وصنعتی کردن جامعه فارغ از ظرفیتها و توانمدیهای داخلی همت گمارد.فارغ از این واقعیت که توسعه در حوزه اقتصادی و غفلت از سایر حوزه ها به توسعه ناپداری میماند که میتواند اندک زمانی بعد خود به معضلی اساسی در جامعه تبدیل گردد.مدرنیزاسیون تک بعدی وصوری رژیم نا خودآگاه به نارضایتی بخش سنتی جامعه انجامید، که با چنین رویکرد رژیم زیست بوم خود را در خطر می دیدند ولاجرم به مقابله آرام و در مقطعی به مبارزه خشونت آمیز با رژیم پرداختند .باری بر اساس چنین رویکردی شاه ناخواسته دست به اقدامی زد که بازار ، روحانیون ، دهقانان وکارگران را در مقابل خود قرار داد آنگونه که برخی از صاحب نظران در باب انقلاب ایران سالهای دهه 50 را دهه استبداد نفتی می نامند(2) که به ظهور شبه تجددی انجامید که با ساختار سنتی ایران تناسبی نداشت وسنتیون ایران را که عقبه ای عظیم پشت سر خود داشتند به مخالفان سرسخت رژیم تبدیل کرد و آنان با محوریت روحانیون توانستند بر رژیم فائق آیند. البته لازم به ذکر است که این تئوری در جامعه غربی بیش از هر جا طرفدار دارد و آنان تعجیل شاه را در مدر نیزاسیون ایران عامل فروپاشی دولت او میدانند
ج)اقتصاد عامل انقلاب
این دیدگاه نیز در تبین چرائی انقلاب بیش از هر جا نزد مارکسیستها طرفدار دارد .البته برخی از اندیشمندان غربی نیز در فروپاشی رژیم این عامل را موثر میدانند. بر اساس این تئوری تصمیم رژیم برای هزینه کردن انبوه دلارهای نفتی، شاه را واداشت که دست به یک سری برنامه های اقتصادی نسنجیده بزند که ماحصل آن رشد نقدینگی ،تورم،تنگاناهای اقتصادی توده،رواج فساد لجام کسیخته در سیستم اداری ایران، نارسائی در ارائه خدمات اجنماعی و دهها مشکل اقتصادی دیگر بود که روز به روز مردم را در وضعیت بد وگاه غیر قابل تحمل اقتصادی قرار میداد. انبوه مشکلات این چنینی شاه را وادشت تا برای رهائی از این معضل در اواخر دوران رژیم خود حکم به برکناری امیر عباس هویدا ورضایت به نخست وزیری جمشید آموزگار بدهد،تا برنامه های اقتصادی آموزگار بتواند گره از کار شاه بگشایدکه حتی چنین سیاستی نیز نه تنها نتوانست به ثبات اوضاع کمک کند بلکه به بحرانهای سیاسی انجامید که تیشه به ریشه رژیم زد، ریچارد کاتم در نقش این عامل در فروپاشی رژیم می گوید: (( بدون تردید آرامش بین سالهای 1352-1353 ودر مقابل نارضایتی وطفیانسالهای 1357-1356 باز میگرد به این که دوره اول درآمد اکثری تقریب به اتفاق ایرانیان افزایش پیدا نموده است. بالعکس در دوره دوم ،به استثناء قشر فوقالعاده ثروتمند،مابقی جامعه دچارمشکلات اقتصادی عمیقی گردیده بودند))(1)
د)استبداد عامل انقلاب
شکست دولت مردمی دکتر محمد مصدق با کودتائی امریکائی 28 مردادبه شاه آموخت که ایران هنوز آماده ورود به عرصه های دمکراتیزه نیست و مدیریت سیاسی در ایران جز از راه اعمال روشهای دیکتاتور منشانه امکان پذیر نیست از این رو شاه بعد از این سالها با تاسیس سازمان امنیت کشور معروف به( ساواک )به شناسائی وسرکوب گسترده مخالفان پرداخت. سالهای بین 40و50 سالهای است که رژیم با شدت وحدت هرچه تمامتر به سرکوب آزادیهای مدنی و قلع قمع مخالفان می پردازد شدت این گونه روشهای خشن به حدی است که دولتهای غربی حامی رژیم نیز لب به انتقاد از او گشوده اند، کارتر و حامیان غربی شاه از او خواستار نرمش در مقابل مخالفان خویش شده اند، این فشارها که از جانب آمریکا وسایر هم پیمانان شاه به او که با شعارهای تحت عنوان فضای باز سیاسی و انقلاب سفید اعمال میشد لاجرم شاه را وادار به عقب نشینی در مقابل مخالفین کرد این عقب نشینی فرصتی تازه بود تا مخالفان او این بار جری تر از قبل به مخالفت با او بپردازند . ماحصل این عقب نشینی شاه که برخی آنرا ناشی از اراده اربابان غربی او میدانستند وبرخی خواسته خود شاه قلمداد میکردند.آنگونه که نگارنده کتاب مقدمه ای بر انقلاب اسلامی خود نیز بیماری شاه را عاملی میدانست(2) که او دیگر چون گذشته دلبسته تاج و تخت نباشد وچون قبل به سرکوب ناراضیان سیاسی نپردازد چنین فضای همراه با نارضایتی عمومی گسترده ناشی از سه دهه حکومت پلیسی زمینه ساز انقلاب اسلامی ایران گردید که پیش زمینه های آن مدتها قبل توسط مردم وبه مدیریت نخبگان جامعه شکل گرفته بود وبا پیروزی انقلاب در 22بهمن سال1357 به بار نشست.
پ)سکولاریزم عامل انقلاب
جامعه ایران از دیر باز جامعه مذهبی وتئوکراتیک بود اما برنامه ها واصلاحات تجدد خواهانه شاه که عاریت گرفته شده از ادبیات سکولاریزه غرب که ناظر بر نفی ارزشهای دینی و بومی جامعه بود رژیم را در مواجهه ای رویاروی با دین باوران جامعه قرار داد. البته در اینکه مذهب چه نقشی در پیروزی انقلاب اسلامی ایران دارد نظریات متفاوتی از طرف صاحب نظرا ن ارائه میشود که این نظریات را میتوان به سه دسته تقسیم کرد.
1)مخالفان به نقش مذهب در انقلاب: این دسته که بیشتر چپ مارکسیستی است اساسا مذهب را در شکل گیری هر پدیده اجتماعی من جمله انقلاب نفی میکنند.و مذهب را فاقد عناصر انقلابی میدانند
2)مذهب به عنوان واکنشی در قبال مدرنیته شاه: این دسته مذهب را نه عامل اساسی در بروز انقلاب بلکه به عنوان واکنشی در قبال مدرنیزاسیون رژیم پهلوی قلمداد میکنند .مدر نیز اسیون رژیم در حوزه های فرهنگی و اعتقادی با ساختار فرهنگی غیر رسمی حاکم بر جامعه نمی ساخت از این رو در این برهه دین ابزار ی شد برای مبارزه با مدرنیته دوران شاه ،به عقیده اینان حتی در این دوره تمرکز رژیم بر روی روشنفکران وملیون که شاه آنها را مخالفان اصلی رژیم خود میدانست مانع از کنترل مذهبیون وبویژه روحانیون توسط رژیم گردید وآنان توانستند با نفوذ عمیق خود بر روی توده واز طریق مدیریت متمرکزی که از مساجد اعمال میکردندبه مدیریت وهدایت انقلاب بپردازند.
3)مذهب اصلی ترین عامل انقلاب: این رویکرد نسبت به پیدائی انقلاب دقیقا در مقابل تز مارکسیستی قراردارد اگر در تزمارکسیستی مذهب نه تنها نقشی در بروز انقلاب نداردبلکه بقول مارکس نقش بازدارندگی در تغییر وتحولات اجتماعی را بازی میکند مذهبیون برعکس در پیدائی انقلاب ایران جز عنصر مذهب چیزی را دخیل نمیدانند، طرفدارن نقش مذهب در انقلاب به سهم ساده وتک عاملی مذهب اشاره دارند به بیانی روشن زیرپا گذاشته شدن ارزشهای دینی را تنها عامل در انقلاب مردم ایران ارزیابی میکنند دکتر محمدی در تبین نقش مذهب در انقلاب میگوید: ((....علت اصلی واساسی انقلاب این بود که شاه نسبت به نابودی ارزشهای مسلط جامعه آنها که از مذهب وآئین آنها سرچشمه گرفته بود قیام وبه همین دلیل بود که با جریحه دار شدناحساسات مذهبی مردم ایران امت مسلمان شکیبائی خود را از دست دادند))
شاید ازجمله ایرادات وارده بر کتاب مقدمه ای بر انقلاب اسلامی بر سر همین موضوع است نگارنده ضمن قبول مذهب به عنوان یکی از علل موثر در پیدائی انقلاب با این تفکررسمی که دین ومذهب را تنها شرط و زمینه شکل گیری انقلاب ایران معرفی میکند مخالفت کرده وبیان میکند غیر ازاین عامل عوامل دیگری نیز میتواند در انقلاب نقش داشته باشد.که برخی عامدانه وعالمانه اهتمام جدی بر نفی آن دارند
رهیافتهایی در باب انقلاب
الف)تدا اسکاچ پل
تدا اسکاچ پل در مجموعه آثار خود ضمن رد اختیاری بودن انقلاب بر این نکته حساس و .چالش آفرین تاکید دارد که انقلابات ساخته نمی شوند بلکه به وجود می آیند.وی در مقاله ای تحت عنوان(( دولت تحصیلدار وانقلاب شیعی در ایران)) ضمن اشاره به اینکه هر انقلابی نیاز به چهار عنصر اراده،آگاهی،رهبری واندیشه جایگزین ،انقلاب اسلامی ایران را به سبب برخورداری از هر چهار عامل فوق در ردیف انقلابات موفق سده بیستم قرار میدهد
ب) ماروین زونیس
ماروین زونیس در کتاب شکست شاهانه با توجه به نقش محوری شاه در ایران قبل از انقلاب به بررسی روان شناختی محمدرضا شاه پهلوی پرداخته است.وی نوع تربیت شاه را بگونه ای میداند که او را فردی فاقد اعتماد به نفس بار آوردبود که به تنهائی امکان غلبه بر مشکلات را نداشت فلذا او در استمرار حاکمیت خویش پشتگرم به حمایت اشخاصی بود که با فقدان هریک از آنها شاه در مقابل مشکلات شکننده تر از قبل می شد زونیس این عوامل حمایتی شاه را به پنج دسته تقسیم میکرد
1)ارنست پرون: دوست وهمکلاسی شاه در سویس که همراه وی به ایران آمد وشاه علاقه واعتماد ویژه ای به او داشت ،پرون بعد از بیست سال اقامت در ایران تصمیم به ترک ایران گرفت که این اقدام ضربه روحی بزرگی به شاه وارد کرد.
2)اسدا...اعلم: وی از دوستان ومشاوران بسیار صمیمی شاه بود وشاه به اندازه او به کسی اعتماد نداشت، نامبرده در سرکوب قیام 15 خرداد نقش محوری داشت وی دو ماه قبل از انقلاب به دلیل ابتلا به بیماری سرطان در گذشت.
3)اشرف:خواهر دوقلوی شاه وملقب به پلنگ سیاه که از حامیان اصلی شاه بود شاه به دلیل شایعاتی مبنی بر فعالیت مشکوک اقتصادی او از او خواست که ایران را ترک کندد.رفتن او شاه را از یکی دیگر از حامیان اساسی خود محروم کردحامیانی که گاه در خروج شاه ورژیم پهلوی از بحران توانسته بوند نقش مشاوری امین برای شاه را ایفا کنند.
4)اعتماد شاه به حمایت الهی: ماروین زونیس عقیده دارد که شاه اعتقاد عجیبی به حمایت الهی از خود وسلطنت خویش را داشت اما با محرز شدن بیماری والدنستروم(سرطان) شاه، این اعتقاد از بین رفت ،با تشدید بیماری شاه و همگام با تجویز داروی قوی به عقیده زونیس شاه قدرت و توان تصمیم گیری خود را از دست دادبود.
5) حمایت آمریکا از شاه :شاه همواره در37سال حکومت خود پشتگرم به حمایت دولتهای آمریکا از خویش بود اما با گسترش نارضایتی عمومی از شاه و دوری آمریکا از وی، و در برهه ای تلاش آمریکا برای سرنگونی وخلع ید شاه از قدرت به ویژه در دوره کارتر ضریب آسیب پذیری شاه به شدت افزایش یافت.
پ)میشل فوکو:
میشل فوکو از نظریه پردازان پست مدرنیزم در بحبوحه انقلاب اسلامی به ایران سفر کرد وانفلاب را از نزدیک دید وی بر خلاف نظریه پردازان مارکسیست عقیده داشت جز باورهای دینی هیچ عامل دیگری قدت بسیج این چنین توده ها را ندارد بلکه این مذهب تشیع است که با تکیه بر موضع انتفادی خود توانسته این چنین بسیج سیاسی به راه اندازد. وی در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران به نقش بی بدیل ومحوری حضرت امام اشاره وبیان میکند که :
(( شخصیت آیت ا...خمینی پهلو به افسانه میزند زیرا هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی حتی با حمایت تمام رسانه های دنیا نمی تواند ادعا کند که با مردمش چنین پیوند عاطفی عمیقی دارد))به نظر فوکو، روح انقلاب اسلامی در این حقیت یافت میشودکه ایرانی ها از خلال انقلاب در جستجوی ایجاد تحول در شخصیت خویش بودند.فوکو قلب تحلیل خود را از انقلاب اسلامی ایران در معنویت گرائی سیاسی بیان میکند
د)ساموئیل هانتیگتون:
هانتگتون نظریه پرداز آمریکائی از جمله شخصیتهای غربی است که انقلابات به ویژه انقلاب اسلامی ایران مورد ارزیابی قرار داده است از دیدگاه او انقلاب پدیده کمیابی است که برخی از جوامع که خود را انقلابی مینامند هرگز آنرا تجربه نکرده اند او انقلاب را نوعی تلاش برای نوسازی جوامع از حالت سنتی میداند واز این رو معتقد است برای گذر از چنین برهه ای نیاز به باور وشعور انقلابی است که این پدیده هرگز نه در جوامع سنتی ونه در جوامع مدرن وصنعتی محقق نخواهد شد.زیرا جوامع سنتی فاقد شعور وروحیه انقلابی است و جوامع مدرن نوسازی دمکراتیک را کم هزینه تر از انقلابات میداند، از این رو هانتیگتون بر این عقیده است که انقلاب در ذات جوامع درحال گذار است واینگونه جوامع مستعد ترین جوامع برای نوسازی انقلابی هستند .هانتگتون از این رو قشر یقه سفید یا متوسط جامعه را مناسب ترین قشر برای مدیریت یک انقلاب موفق میداند، هانتیگتون با تقسیم بندی انقلابات به انقلابهای شرقی و غربی عقیده دارد که در جوامع شرقی در حال گذار از سنت به مدرنیته وجود بحرانهای سیاسی ،اقتصادی وفرهنگی امری است طبیعی، اما گاه فقدان مدیریت بحران در اینگونه جوامع باعث میگردد که جوامع توان همسازی با اینگونه بحرانها را از دست داده و لاجرم دچار انقلابات از نوع شرقی گردند.
نظریات تبیینی انقلاب:
الف)نظریات مارکسیستی
کارل مارکس اندیشمند آلمانی از جمله کسانی است که تئوری انقلابی او سالها ست نقل محافل روشنفکری در این حوزه است. به عقیده مارکس انقلاب وتغییر وتحولات این چنینی ریشه در ذات جوامع دارد و جوامع در ذات خود همواره درحال تعارض هستند ،تعارض و تضادی که ازرقابت بر سر رسیدن به منابع محدود اقتصادی جوامع ریشه میگیرد، و او از آن تحت عنوان ماتریالیسم دیالکتیک تاریخی یاد میکند .مارکس در تبین تئوری خویش به مطالعه سیر تکوین نظام اجتماعی به ویژه در غرب می پردازد و انقلاب را ناشی از تضاد طبقاتی بر آمده از حس مالکیت بر منابع محدود اقتصادی میداند .البته وی در تبین تئوری خود به بررسی مراحل تکامل زندگی اجتماعی مغرب زمین که منجر به پیدائی آرمانشهر او در مرحله کمونیزم می انجامد پرداخته واین پویش مادی تاریخ را جزئی لایعتغیر از حیات اروپائیان میداند. لازم به ذکر است تئوری انقلابی مارکس در ذات خود با تعارضات بسیاری روبروست ، اگر مارکس معتقد به ماتریالیسم دیالکتیک تاریخی است ،چرا چنین سیری در مرحله کمونیسم روی نمی دهد، چرا پیش بینی های مارکس در مورد تحولات اجتماعی منجر به انقلاب پرولتاریای در عالم واقع تحقق پیدا نکرد، چراآلمان ، انگلیس و فرانسه که مارکس از او بعنوان جوامع پیشگام در انقلاب پرولتاریا یاد کرده بود ، تابحال چنین مرحله ای را تجربه نکرده اند ؟ چگونه جامعه چین و شوروی بدون گذر از مراحل پنجگانه مارکس بدون درک نظام سرمایه داری وارد مرحله کمونیسم شده است؟ و دهها پرسش دیگری که مارکسیست ها در تبیین چرایی آن عاجزند.
براساس تئوری مارکسیستی اساساً اطلاق واژه انقلاب بر تحّولات اجتماعی ایران دهه پنجاه درست نیست . زیرا نه میتوان نقش عوامل اقتصادی را در بروز ، ظهور و پیدایی انقلاب ایران مشخص کرد ، نه جامعه ایران مراحل پنجگانه مارکس را بخود دیده و نه بحرانهای نظام سرمایه دای را پشت سرگذاشته بود. از این رو تبیین انقلاب اسلامی ایران با تئوری مارکسیستی که در اردوگاه چپ بویژه اعضای حزب توده و فدائیان خلق صورت می پذیرفت ، رویکردی کاملاً غیر علمی امّا ایدئولوک زده است .
نظریات کارکردگرایانه :
چالمرز جانسون:
چالمرز جانسون بابهره گیری از نوشته های تالگوت پارسونز و امیل دورکیم در کتاب انقلاب و سیستم های اجتماعی بحثی نو در باب انقلاب آغاز کرده است . بر اساس رویکرد کارکردگرایانه تضاد نه در ذات جوامع بلکه گاه محدودیت منابع تولید و ضعف کارکردی سیستم عامل تضاد اجتماعی می گردد که این تضاد اجتماعی می تواند یا از طریق سیستم به صورت روشهای کاملاً مسالمت آمیز رفع گردد یا به بحرانهای اجتماعی از جمله انقلاب منجر گردد. چالمرز جانسون پیدایی انقلابات اجتماعی را دریک جامعه منوط به گذر از سه مرحله میداند :
الف ) ضعف کارکردی سیستم : به عقیده جانسون جامعه همانند تمامی سیستم ها می تواند دچار کارکردهای نامناسب و نامطلوبی گردد. امّا یک سیستم اجتماعی کارآمد می بایست توان گذر از این مرحله باکمترین آسیب اجتماعی را داشته باشد که مع الوصف برخی از کشورها و سیستم های اجتماعی از چنین امکانی بی بهره اند .
ب ) انعطاف ناپذیری نخبگان :جانسون معتقد است در برخی جوامع ضعف کارکردی سیستم از سویی و عدم انعطاف ناپذیری نخبگان سیاسی بویژه هیأت حاکمه در قبال چنین پدیده ای نه تنها به بهبود اوضاع کمکی نکرده ، بلکه شرایط و فضای اینگونه جوامع را برای پیدایی یک تغییر وتحوّل فراگیر فراهم می کند.
ج ) عوامل شتاب زا :جانسون معتقد است وجود دو عامل فوق همراه با کاتالیزورهای پیدا و پنهان که او در تئوری خویش بیشتر بر همراهی یا عدم همراهی نیروهای نظامی با تغییر گرایان تأکید دارد ، زمینه را برای یک انقلاب فراگیر فراهم می کند. شاید بر خلاف تئوری مارکس بتوان انقلاب اسلامی ایران را با تئوری کارکردگرایانه جانسون و پارسونز با اندکی اضافات تعمیم داد. ضعف کارکردی رژیم پهلوی در تمام حوزه ها همراه با عدمانعطاف ناپذیری رژیم و همراهی نیروهای نظامی و عوامل شتاب زای دیگر زمینه ساز انقلاب اسلامی ایران گردید.
نتیجه گیری :
در این مجال ذکر نکاتی چند درباب انقلاب ایران را خالی از لطف نمیدانیم: انقلاب اسلامی ایران بعنوان یکی از پدیده های اجتماعی قرن 20 از زوایای مختلف قابل ارزیابی است ، گرچه به قدر توان خویش کوشیدیم تا نظریات و دیدگاههای رایج در زمینه انقلاب اسلامی ایران را به قدر مجال دراین مقال گرد آوریم ، امّا هنوز زوایای بسیاری از این انقلاب مکتوم مانده است که نیازمند یک بحث اکادمیک و علمی است. عوامل موثر در پیدایی انقلاب ایران بحثی است و پیآمدهای ناشی از آن بحثی جدا . این که آیا انقلاب ایران توانسته است ایده الها و آرمانهای خود دست پیدا کند یااگر نقصی در این حوزه مشاهده می شود ناشی از چیست ، این همه موضوعی است که بنابه دلایلی کار کمتری بر روی ان صورت پذیرفته است . انقلاب پدیده ای است چند عاملی و منطقاً نمی توان بصورت تک عاملی آنرا مورد کنکاش قرار داد . مجموعه عوامل مطروحه در این بحث هرکدام می تواند به نوعی در شکل گیری این انقلاب نقش داشته باشد گرچه میزان تأثیر هرکدام از عوامل فوق در انقلاب بحثی است جداگانه . ارزیابی عملکرد انقلاب و موفقیت و عدم توفیق آن نیز همچون علل موثر در شکل گیری آن می تواند بصورت چند عاملی مورد ارزیابی قرار گیرد امّا آنچه در این مجال نیاز به طرح دارد لزوم آسیب شناسی در عملکرد انقلاب است . بایست بتوان انقلاب و موانع فراروی آنرا عالمانه شناخت و در پی رفع منطقی این موانع برآمد . امید که توان و تحمّل چنین رویکردی نسبت به انقلاب اسلامی ایران را داشته باشیم که چنین رویکردی به انقلاب ایران نیازی است اساسی.این همه اندکی بود از بی شمار ناگفته ها و گفته های انقلاب اسلامی ایران ، انقلابی که در صورت آسیب شناسی عالمانه و رفع منطقی موانع می تواند الگویی برای کشورهای جهان سوّمی درحال توسعه باشد . کشورهایی که مدید مدّتی است امکان خروج از مدار توسعه نیافتگی از آنان به عللی از جمله نبود الگویی کارآمد سلب شده است. فرصت اندک امکان ارائه مطالبی وزین تر از این را سلب نمود .پس میتوان در باب انقلاب ایران بیش و بهتر از این نگاشت، اما بزرگوارن خواهند بخشید نقص و کوتاهی این دست نوشته را براین حقیر.
اکبرغ: بهمن ماه1385

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 23:49  توسط اکبر غیور
|
.*سلام برحسین*.
سلام برهمیشه مظلوم تاریخ.
حسین مظلوم به بلندای تاریخ بشر ،هیچ میدانی اگر تورا دوستدارانت نمادی از حریت و مظلومیت میدانند ، نه بدان روست که دار وندار وایل و تبارت را به مسلخ عشق برد ی وبه نرد دوست باختی وآنگاه گفتی((ان کان دین محمدا یستقم بقتلی فیا صیوف خذینی)).
یا نه بدان سبب که به بالین علمداربریده دستت مویه کنان ندا سر دادی ((اخا انکسره ظهری)).تا بدین سیاق مظلومیت خویش وابهت برادر،به بلندای تاریخ واگوی.
و نه از آنروکه به وقت اوج عطش اهل حرم روبه حرامیان دریده حرمت کردی وگفتی((انکنتم لکم دینکم فکونوا فی دنیاکم احرار ))
یا به وقت وداع با زینب شیرزن فراموش شده بعدازظهرعاشورا، که پرسید برادر در این وانفسا به چه می اندیشی، چهره خونین و دل غمین گفتی: بعد من به اهل بیتم واین طایفه گستاخ.
که این همه عهد تو بود در ازل با الست ومردان عشق به رسم دیرین کیش فتوت چون((اذا وعده وفی)).
باری حسین، مظلوم همیشه تاریخ ، بیرق عصیان در مقابل استبداد ،آنان که شمشیر به قبله عشق کشیدند وپرده حرمت اهل بیتت را دریدند این همه به ثمنی بخس کردند وفردای کارزار به ندامت کج رفتاری خویش زانوی حسرت وحرمان به بغل گرفتند وکنج عزلت گزیدند.
حسین راوی روایتهای نو از عشق، دل غمینم از مظلومیت امروز تو که راویان تاجر پیشه و دروغین دین تورا نه آنگونه که بودی وبا خویش کردی بلکه به مصلحت دنیای کوچکشان تعبیر وتفسیر میکنند تا ستون شریعت به سقف معیشت زنند واز نام نامی علمدار با وفایت ارتزاق کنند واز دین برای خود دنیا بسازند.
اما تندیس هماره جاوید آزادی و آزادگی ، غمین مباش که در ورای این همه ناراستیهای جماعت دین فروش،تو خواهی ماند که آنکه با خدا معامله کند ماندنی است.

نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 11:52  توسط اکبر غیور
|