دانائی رنج می آورد |
چند سال پيش در دانشگاه سوربن تدريس مي کردم. روزي در آخر ساعت درس يک دانشجوي دوره دکتراي نروژي ، سوالي مطرح کرد: استاد،شما که از جهان سوم مي آييد،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط 1دقيقه به آخر کلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي کنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب مي شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملکتش بکوشد.
جوری نزدیک میشوم که متوجه حضورم نباشه.
آخه هنوزم که هنوزه شنیدم با همان حجب وحیای معلمی سلوک میکند.
وبرایش سخت است نوآموز دیروزش او را امروز در صف شیر ببیند.
نزدیک می شوم و او لم داده بر پلکان مغاز در رویای دنیاسی است که اتوپیناسیتهای سیاسی قرار بود برایش بسازند.
ساعت 9 هر روز او مشتری ثابت شیر یارانه ای مغازه همسایه است
سلام آقا:
سلام ، یاا...، آقا کجا
مگه نمی خواهی در کتابخونه را بازکنی
نه آقا در نزد دائره المعارف عشق چه حاجت به کتابخانه.
آقا کم پیدائی :
همینش هم زیاده.
آقا راستی بدجوری هوس مکتب عشق کردم تا هجای خوبی از کلام نافذت تلمذ کنم.
راستی آقا کاری ،باری
نه بابا حیات پاندولی بی پایان که امیدی به پایا نش نیست.
راستی آقا میدونی با تمام جوانی آغشته به جنون هنوز هم مادر ایرج میرزا،عقاب ناتل خانلری، آنای بختیار یادمه...
آقا میشه ازش خواهش کرد دوباره بخونه.
نه پسرم اوخواندن به نسیان سپرده و جز حرمان برایش سخنی به گفتن نیست.
آخه میدونی دیر زمانی است در مسیر پروازش علامت ممنوع زدند.
و لبخند ستیزان تبسم از لبانش به غارت بردند.
درگیر معاشش کردند تا در خودباشد وتوان کسستنش از خود نباشد.
واو به حسرت روزی است که پاندول زندگیش رفت بی برگشتی داشته باشه.
راستی شما ...
آقا نوبت شماست
کمکش میکنم تا بلند شود واز نفت سر سفره خود شیری به هزار منت ببرد.
.
.
.
اورا در زمهریر خیالم گم می کنم .
وبه گذشته نه جندان دوری می اندیشم که شاید من نیز چون او...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|