تبليغاتX
اندیشه
 
دانائی رنج می آورد
 

 مدتی است به حق ، برخی از عزیزان بر من ایراد می گیرند که چرا قلم به سرودن سخنی نو ساز نمی کنید وهربار قالب  دست نخورده و تکراری  این خانه مجازی، شور دوباره آمدن را از مخاطبان می ستاند .

به این عده ازعزیزان حق داده وانتقادتشان را به جان دل می خرم که خود نیز معترفم ، چو در این عرصه پای گذاشتی یا بایست فلسفه  همیشه ماندن دانی یا سرودن رفتن به وقتش خوانی،که حضور کج دار ومریز هم اسباب دل رنجوری یاران شود ،هم دغدغه باران (نام وبلاگ) .

اما واقعیت این است که در برهه ای نانوشتن از بی سوژگی درعرصه اجتماع ،سیاست واقتصاد نشات گرفته و نوشتن در برهوت بی سوژگی را مصداق زیره به کرمان بردن وآب در هاون کوبیدن میدانی و نیک رفتاری را خاموشی گزیدن می یابی .

لیک حدیث نانوشتن ما در این روزها به ویژه بعد از انتخابات اخیر نه از بی سوژگی که از سوژه باری وضع موجود است .باری هربار که آمدیم تا به این خانه،تکانی داده باشیم و به روز شویم جامعه را آنچنان از لطف برخی دچار روزمرگی وبه روز شده گی یافته ایم که گمان برده ایم کلام امروزیمان برای فردای مخاطبانمان بوی بیات دهد وباب میل آنان قرار نگیرد .بدین روست علی رغم میل باطنی مدتی است مضطربانه نظارگر مام رنجورمیهن ایم . تا به وقتش که جامعه از این تب وتاب افتاد ما نیز سخن برای سرودن داشته باشیم.

  نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 6:32  توسط اکبر غیور  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM