
سید سخن ساز نکرده شماتت یاران دیروزیت آزرم میدهد ،اما بایست سرود در حق مردی که سرودنی است. براستی نارنین دراندیشه وگفتار،مگرچند صباحی دراین دیارتن تکیده دم از عقلانیت در تعاملات سیاسی نزدی وبه جد گریزان ازکنشی نبودی که جوهرعقل درآن کمیاب باشد ،حال با ما چه خواهی گفت که با تو وبعد از تو خرد به فهم تو نایاب کرده ایم .
رئالیست در دنیای پر از ائده الیستهای بی پر اگماتیست، توکم گفتی ویا این جماعت یارای فهم اندیشه ای را نداشت که هزاره سوم را عهد مراد و مرید پروری نمی دانست .وحال من سوز برکدامین ساز زنم که دست مایه دولتت یا مداحانی شد آرمانگرا ویا هتاکانی حرمت شکن و آنچه در حسرت نبودشان زانوی غم به بغل گرفته ایم نقادانی است واقع گرا.
عجین با اندیشه های ناب، قبیله ای تو را بر اوج نشاند وطائفه ای دری نزدیک تر از درگاه تو برای توجیه ندانم کاریهای خود سراغ نداشت ،و فهم اندک من گواه بر این ادعا است که تو نه اسلوب بر آن قبیله تراز کرده ای نه مهر به تائید فهم این طائفه کج اندیش زدی.
باری دوست داشتنی ترین،نه مستی ومستوری یاران به ظفر مسرورت کرد،نه سرخوردگی کلوخ اندازان به شکست مغرورت،باری آنچه تو می خواستی وکمر بدان بستی وکمتر بدان توفیق یافتی خلق رشته الفتی بود بین این دوایل تا ایل سیلی گردد وبگسلد بند ازهر چه بستند بر پایمان .
اما صدحیف یاران به باد دوی خوابیدنند که خردادش نامیدیم و بالا نشین مجلس شدند وخوان اصلاحات به یغما بردند واز یادشان رفت که منصب ومسند به عاریت گرفته اند تاگره از کار خلق بگشایند نه جنگ زرگری به حفظ قدرت راه اندازند.
وسواست حساب لبخند ستیزانی که کام درناکامیت وفراز در فرودت وقیام درقعودت یافتند وازهر دری بر دولت تاختند تا به بحران گذرد عمر دولتی که غایت بر سعادت مردمش داشت.
اما تو رفتی و ماند صدای که تورا متهم میکرد به بی کفایتی و در پاسخ چه سنجید شنید باری من معترفم که گفتم وعمل نکردم وآیند مردانی که بر آنچه گویند عمل کنند .
بزگ مردا، دردا که توان مابرای تحقق جامعه آرمانی ات کم بود وتو نیزشاید می بایستی چون بزرگ فیلسوف آتنی برای خود جمهوریتی بنویسی و آرمانشهری بسازی تا کنت وکانت وروسوولاک بدانند که دین ودمکراسی تب سردنیست، پارادوکس نیست ،بلکه روح وجسمی است که نیازمند راویان همسازی است نه منادیان ناسازی.
معمارگفتگو مردی ازدیارعشق وجنس تومیگفت وزن افراد به اندازه شدائدی است که درراه خلق کشیده اند وتوازاین بابت گران سنگی که گرچه دولتت آفتاب لب بامی بود اما امید حضور سبزت درحافظه تاریخی ایرانیان مستدام باد

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 17:35  توسط اکبر غیور
|