تبليغاتX
اندیشه - و باز ازاول آغاز(وام از نوشته ای که دو سال از آن گذشت)
 
دانائی رنج می آورد
 

برای خود نوشتن ودر مدح خود، صدمن قصیده سرودن و غسل تعمید وآیه تطهیر بر ناراستی های خویش جاری کردن مدید مدتی است آزارمان می دهد اما چاره چیست ،آن دم که بایست دیگران به مدح کرده ،وبه تاوانش ندیده هایت قصه سرایند وبه پاس رنج بی منتت از درد همدردی با تودرآیند،  به گوشت هردم آیه مذمت خوانند وبدین سیاق توان ته کشیده ات را از تو باز ستانند خود بایستی راوی روایتهای تلخ زندگی هم قطارانت باشی.

 باری قصه بس دراز افتاد ونفس گفتاردرهاله ای ازابهام .

مه مهر پیش است وکثیر جماعتی قلیل قدرت ومستاصل از اعاده نازل حق خویش بازبه کار داشتند تا این دیار تن تکیده به فصل درو چه برداشت کند. نیک گفتاری درقله ودله ،یاران خود پیش از همه به واماندگی در عمل به رسالت سترگمان معترفیم اما به قلم که او بدان قسم یاد کرد درماندگی در این عرصه معلول ناتوانی ما نیست که شمایان بیش ازما براین اصل واقفید سر برآسمان اندیشه سودن و آواز مهتری بر گنبد گیتی سر دادن هزارویک خواهد وما یک از هزاریم ،لیک آنان که در این عرصه بایست سبد سبد پاسخ پس دهند سندی موجه تر ازدیوارکوتاه خانه کاه گلی ما سراغ ندارند .

 اما ما به قدرناکرده هامان عذر از آستان حضرت حق ویاران میطلبیم ، که دستان گچ آلود وچهره های تکیده جز این متاعی در آستین ندارد.

  نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 19:33  توسط اکبر غیور  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM